بديع الزمان فروزانفر

288

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

در اين ابيات هم تاثير صحبت و تربيت پيران را بيان مىكند زيرا پيران و مشايخ طريقت ، وجود ناقص را كامل مىكنند و مبدل مىسازند همان گونه كه كيميا و ماده‌ى مكمل بعقيده‌ى كيميا گران قلع را به نقره و مس را به زر بدل مىكند و چه رحمتى ازين بالاتر كه موجودى ضعيف و بىارزش بر اثر همنشينى ، خويش را به ارزش واقعى انسانى برساند و بنهايت مطلوب و اصل گردد . اين دو بيت را هم از گفته‌ى خواجه حافظ بخوانيد : كليد گنج سعادت قبول اهل دلست * مباد آن كه درين نكته شك و ريب كند شبان وادى ايمن گهى رسد بمراد * كه چند سال بجان خدمت شعيب كند ديوان حافظ ، ص 127 گر انارى مىخرى خندان بخر * تا دهد خنده ز دانه‌ى او خبر اى مبارك خنده‌اش كاو از دهان * مىنمايد دل چو در از درج جان نامبارك خنده‌ى آن لاله بود * كز دهان او سياهى دل نمود نار خندان باغ را خندان كند * صحبت مردانت از مردان كند انار خندان : انار رسيده كه پوست آن از پرى بر خود مىشكافد و دانه‌هاى آن نمايان مىشود . نظير : پسته‌ى خندان . درج : صندوق چه‌ى جواهر . چون در ابيات پيشين سخن از تاثير صحبت مردان و پيران بميان آمد و همواره شيخان سالوس و ريا كار بوده و هستند كه خرقه و لباس پيران راستين بر تن مىپوشند و بر سر مسند مىنشينند و مردم ساده دل را فريب مىدهند اكنون مىگويد كه اگر دست در دامن پيرى خواهى زد نخست او را بشناس و صحبت پيرى اختيار كن كه مجاهده‌ى ظاهرش دليل مشاهده‌ى باطن و گرمى و سوز سخنش نمودار سوختگى دل باشد نه شيخان فريب كار دنيا پرست كه علاقه‌ى آنها بصدر نشينى و جاه طلبى و