بديع الزمان فروزانفر

269

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

در موارد استثنايى و اتفاقى كه آن هم مبناى عمل و پايه‌ى زندگى نتواند بود پس درد طلب است كه سالك را بسر منزل مقصود مىرساند و هر كه طلب او شديد تر حركت و فعاليت او تيز تر ، از اين رو صوفيان بدين نكته توجه بسيار كرده و درد طلب را در مريدان خود پيوسته بر انگيخته‌اند آن گاه طلب بدون سابقه‌ى معرفت ميسر نيست زيرا مجهول مطلق مطلوب واقع نمىشود و هر چه معرفت زيادتر شود خواست و طلب افزوده مىگردد بدين جهت مولانا طلب را نشانه‌ى معرفت و بوى بردن و فزونى درد را علامت افزايش آگاهى و بيدارى شمرده است ، اين استدلال مكمل گفتار پيشين و دليل ديگر است بر اينكه زارى و تضرع كه خواهش سوزناك است منبعث از غفلت نتواند بود . براى تاثير طلب ، جع : مثنوى ، ج 3 ، ب 1442 ببعد . گر ز جبرش آگهى زاريت كو * بينش زنجير جباريت كو بسته در زنجير چون شادى كند * كى اسير حبس آزادى كند ور تو مىبينى كه پايت بسته‌اند * بر تو سرهنگان شه بنشسته‌اند پس تو سرهنگى مكن با عاجزان * ز آنكه نبود طبع و خوى عاجز آن آزادى كردن : كارهاى مناسب مردم آزاد و غير بندى كردن ، شكر و سپاس گفتن . سرهنگ : پيش رو و مقدم دسته‌اى از لشكر ، مأمور اجراى حكم عقوبت ، پيش رو عياران . سرهنگى : حالت و عمل سرهنگ ، مجازا ، زور و عنف و زدن و كشتن . نتيجه‌ى اخلاقى شهود جبر ، ترك اعتراض و بستن زبان طعن و اعتراض است زيرا كسى كه آفرينش را مقهور قدرت و تصاريف قضاى الهى مىبيند بدين