بديع الزمان فروزانفر

240

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

آن ( ها ) تبديل مىشود به ( گاف ) مانند : آوارگان ، خفتگان ، نوشتن ( ها ) درينگونه جمع درست نيست ولى نسخه‌ى اصل « سخره‌گان » را بر خلاف اين قاعده نوشته است . وعظ همچنان كه از گفتار حاصل مىشود از تاثير حالت نيز ممكن است روى دهد و آن كارگر تر مىافتد و خود ، وجود و حضور پير بايد سالك را بعالم غيب كشاند و بگفتار حاجت نباشد و چنين حالتى دليل مريد است به باطن پير و شيخ خود و نيازمندى بسخن و شرح لفظى نمونه‌ى بيگانگى اوست از احوال و واردات قلبى مرشد از اين رو وزير مريدان را كه از او موعظه و ارشاد بوسيله‌ى عبارت خواسته بودند ملامت مىكند كه شما هنوز در كرانه و ساحل معنى كه عبارت است باز مانده‌ايد و وعظى از راه زبان و مناسب گوش مىجوييد و مسخر و دست خوش الفاظايد و از اشارت و نظر در درون محروم هستيد . پنبه اندر گوش حس دون كنيد * بند حس از چشم خود بيرون كنيد پنبه‌ى آن گوش سر گوش سر است * تا نگردد اين كر آن باطن كر است پنبه در گوش كردن : عملى است كه براى دفع مزاحمت صوت و آسايش گوش از شنيدن انجام مىدهند ، مجازا ، بستن گوش و ترك استماع . ادراك گوش و قوه‌ى سامعه ، محدود است بحدود معين و شرائط خاص مثل مقدار ارتعاش صوت كه از بيست ارتعاش كمتر و از بيست هزار در ثانيه نبايد بيشتر باشد ، كمتر از اين و بيشتر از آن بحاسه‌ى سمع بشرى ادراك نمىشود ، فاصله صوت و شدت و ضعف و بلندى و پستى آن نيز در ادراك تاثير مىبخشد و گوشها در ادراك صوت از اين جهت اختلاف دارد پس گوش حس محدود است . ادراك بصرى هم موقوف شرائطى است از قبيل فاصله و ملون بودن مرئى و مقابله‌ى آن با رائى كه بدون آنها چشم چيزى را در عالم حس نتواند ديد و اين