بديع الزمان فروزانفر
232
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
نزد آنان كوشش در كار آخرت و تهذيب باطن است و در حديث آمده است : الكيس من دان نفسه و عمل لما بعد الموت . ( احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 86 ) همچنين زيركى در بحث و مناظره كه غايت آن غلبهى بر خصم و خود بينى است بمذاق آنها مطلوب نيست ، به كار بستن عقل و بحث دور و دراز در مبادى آفرينش و توحيد نيز امرى است ناپسنديده كه از آن ثمرهاى حاصل نمىشود و شناختن حق براى آنست كه انسان بر عمل و مجاهده بيفزايد و استدلال و تركيب مقدمات طريق وصول به حق نيست ، راه وصول ، جهاد با نفس و تهذيب باطن است و چه بسيار فيلسوفان كه عمر در بحث و نظر گذرانيدهاند و تا دم مرگ در شك و حيرت بسر بردهاند پس شكسته دلى و تضرع كه زادهى ناديدن خود است بر بحث و نظر كه حاصل آن غرور و اعجاب نفس است ترجيح دارد ، مصراع دوم ناظر است بحديث : انا عند المنكسرة قلوبهم لاجلى . ( المنهج القوى ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 139 ) . اى بسا گنج آگنان كنج كاو * كان خيال انديش را شد ريش گاو ريش گاو : بكنايت ، احمق و ابله : دعوى زيركى همىكردم * زد لگد ريش گاويم هنجار در جهان هيچ آدمى مشناس * بتر از ريش گاو زيرك سار ديوان مسعود سعد ، طبع طهران ، 1318 ، ص 284 نيز ، ديوان انورى ، طبع طهران ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 62 ، 454 . چون زنى از كار بد شد روى زرد * مسخ كرد او را خدا و زهره كرد روى زرد : مجازا ، شرمسار و خجل . نظير : زرد رويى .