بديع الزمان فروزانفر
221
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
اى دل من در هوايت همچو آب و ماهيان * ماهى جانم بميرد گر بگردى يك زمان ماهيان را صبر نبود يك زمان بيرون آب * عاشقان را صبر نبود در فراق دلستان جان ماهى آب باشد صبر بىجان چون بود * چونك بىجان صبر نبود چون بود بىجان جان ديوان ، ب 20782 ببعد كيست ماهى چيست دريا در مثل * تا بدان ماند ملك عز و جل ملك : پادشاه ، يكى از صفات خداست به اعتبار اينكه قادر بر ايجاد و ابداع است و جهان و جهانيان در زير فرمان او هستند . التحبير از ابو القاسم قشيرى ، نسخهى عكسى متعلق بنگارنده . اين بيت عدول است از تشبيه كه مقتضاى شهود جمال و ظهور حق در مرتبهى اسماء و صفات است بسوى تنزيه كه اقتضاى مشاهدهى حق است بنعت جلال و در مرتبهى احديت ذات . نظير آن : اى برون از وهم و قال و قيل من * خاك بر فرق من و تمثيل من مثنوى ، ج 5 ، ب 3318 چند باران عطا باران شده * تا بدان آن بحر در افشان شده باران : ريزان و بارنده ( بمعنى وصفى ) و به همين مناسبت قطرههاى آب را كه از ابر فرو ريزد باران ( بمعنى اسمى ) مىگويند . اشاره است بعقيدهى قدما كه مرواريد را متولد از قطرهى باران مىپنداشتهاند .