بديع الزمان فروزانفر
217
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
حقيقت نگر جز يك چيز نمىبيند و ملاحظهى كثرت ناشى ، از فساد و بيمارى ديد و بصيرت است . و اگر « اين جمله » را اشاره بانبيا و مشايخ يا روش آنها فرض كنيم معنى اين مىشود كه انبيا و پيران با يكديگر متحداند و اختلاف در صورت است و اگر دينها و آيينها به ظاهر متغايراند بحسب مقصد كه خدا و وصول بكمال است ميان آنها هيچ تغايرى وجود ندارد . اما فرض اختلاف كه از بيت دوم مستفاد مىشود مبنى بر ملاحظهى كثرت است و اينكه اين امور با تصور اعتبارى بودن باز هم منشا اثر است و آثار آنها با يكديگر تغاير دارند و از اين رو نبايد آنها را متحد شمرد . هر يكى قولى است ضد همدگر * چون يكى باشد يكى زهر و شكر اين بيت اگر تتمهى گفتار وزير باشد بمنزلهى دليل است بر اثبات كثرت و اختلاف اديان و اصول طريقت و يا اختلاف پيمبران از جهت آن كه اقوال آنان متغاير است و اين تغاير دلالت دارد بر غيريت ايشان بحسب واقع و نفس الامر و اگر بگوييم كه سخن مولاناست آن گاه معنى چنين مىشود كه مفاد اين طومارها مانند زهر و شكر با هم مختلف بود . و لفظ « يكى » در مصراع دوم ( بعد از فعل : باشد » يا تاكيد است براى لفظ « يكى » بعد از « چون » و يا آن كه متصل بما بعد است و مجموع « يكى زهر و شكر » مفيد معنى حال ، بدين گونه كه اين اقوال چگونه ممكن است يكى باشد در صورتى كه يكى زهر و ديگرى شكر است . تا ز زهر و از شكر در نگذرى * كى تو از گلزار وحدت بر برى بىشك گفتهى مولاناست و در شرح آن مىتوان گفت كه تا مراتب تعين و