بديع الزمان فروزانفر

203

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

[ فهم كردن حاذقان نصارا مكر وزير را ] هر كه صاحب ذوق بود از گفت او * لذتى مىديد و تلخى جفت او چون سخن وزير فريب‌كار ظاهرى نغز و زيبا داشت و زيركانه ترتيب مىيافت مردم ساده دل و بىمعرفت را مىفريفت ولى آنها كه بسخن حق فى الجمله آشنايى داشتند از آن سخن در آغاز ، لذت مىبردند و سرانجام ناگوارى آن را در مىيافتند . نكته‌ها مىگفت او آميخته * در جلاب قند زهرى ريخته نكته : مطلب دقيق و باريك ، سخن ظريف و انبساط آور ، مجازا ، سر و لطيفه ، جهت ظرافت و سبب طرح مطلب . فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات ، ضميمه‌ى جلد هفتم ديوان كبير ، در ذيل : نكته . جلاب : شربتى است متخذ از گلاب و هم وزن آن عسل يا شكر كه بجوشانند تا بقوام آيد و مجازا بمعنى مطلق شربت قند خواه پخته يا خام نيز استعمال مىكنند و نوع اول را ناپخته نيز به كار مىبرده‌اند و بدين مناسبت جلاب پخته و خام مىگفته‌اند . جع : هداية المتعلمين ، چاپ مشهد ، ص 314 ، ح ، 726 ، 727 ، ح ، معارف بهاء ولد ، چاپ طهران ، ص 247 - 246 . [ بيان دوازده سبط از نصارا ] قوم عيسى را بد اندر دار و گير * حاكمانشان ده امير و دو امير هر فريقى مر اميرى را تبع * بنده گشته مير خود را از طمع اين ده و اين دو امير و قومشان * گشته بند آن وزير بد نشان دارو گير : مجازا ، حكومت و فرمانروايى ، مشغله و گرفتارى . فريق : گروهى از مردم بيشتر از فرقه ، دسته‌اى از مردم خواه بسيار يا اندك . تبع : پيرو ، بمعنى جمع نيز استعمال مىشود .