بديع الزمان فروزانفر
194
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
منبع لذت مىپنداريم از خاصيت مىافتد و گاهى نيز مكروه و مورد نفرت قرار مىگيرد فى المثل گرسنه از غذا لذت مىبرد زيرا گرسنگى نيازى است كه در باطن پديد آمده و گرسنه را در قلق افكنده است ولى سيرى كه رافع حاجت است حالتى پيش مىآورد كه آدمى نسبت به غذا ، بىميل مىگردد و اگر به حالت اشباع رسد از ديدن غذا نيز نفرت مىگيرد پس اين ميل و خواهش درونى است كه غذا را لذيذ مىكند اگر چه نان خشك و خالى باشد و بىميلى است كه آن را به صورت مكروه جلوه مىدهد هر چند كه كاملترين اغذيه باشد همچنين استلذاذ بجمال و ايفاء شهوت از همان ميل درونى منبعث مىشود و در حال زوال ميل ، حورىوشى را به صورت ديو و عفريت جلوه گر مىسازد و اين ميل و خواهش بهر چه تعلق گيرد آن را مطلوب و لذيذ مىگرداند خواه حسى باشد يا معنوى و از هر چه منصرف شود در طلب آن بر نمىخيزد و گاه از آن نفرت مىكند و بنا بر اين مبدا و منشا لذت در وجود خود ماست كه سايه و اثر آن بر اشيا مىافتد و ما فرع و اصل را از يكديگر باز نمىشناسيم و اگر بگوييم كه لذت از جنس ادراك و قائم بنفس است و اشيا وسيلهى تحقق آن هستند اين توجيه نيز راهى بده مىبرد ، بيان اين مطلب را مىتوانيد در مثنوى ، ج 4 ، ب 1358 ببعد بتفصيل ملاحظه فرماييد . و غرض مولانا از اين تمثيل آنست كه آدمى بدرون خود متوجه شود و سرچشمهى لذت را در دل خويش بجويد و آن نياز و خواهش را كه منبع جوشان خوشيهاست بامور حقيقى منعطف گرداند تا بلذت و خوشى پايدار و جاويد برسد و عمر عزيز را در طلب چيزى كه به صورت خوش و بمعنى ناخوش است صرف نكند . و مىتوان گفت كه مرغ ، وجود حق تعالى و سايه ، موجودات خيالى و حسى