بديع الزمان فروزانفر

190

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

هر كه بيدار است او در خواب تر * هست بيداريش از خوابش بتر چون به حق بيدار نبود جان ما * هست بيدارى چو در بندان ما در بندان : عمل بستن در ، در محاصره ماندن ، مجازا بسته شدن راه وصول به حق . اين بيدارى كه مولانا مذمت مىكند هوش و بيدارى و شعور و زيركى در كار دنياست از آن جهت كه امور دنيوى نزد صوفى خيالات و اوهام است و كسى كه در امور دنيا مستغرق شود مانند شخصى است كه در رويا ، دل بصور خيالى مىسپارد و چون بيدار شود چيزى بدست ندارد و حاصل كوشش دنيوى ( از حرص بر جمع مال و حب جاه ) گرفتارى و نگرانى بيشتر است و مثل آنست كه آدمى در حبس افتد و بجاى شكافتن در و گشادن زنجير قفل ديگر بر در زند و زنجير بالاى زنجير نهد و اين نتيجه‌ى بيدارى و زيركى و ادراكى است كه از حق تعالى مدد نگيرد و از وسوسه‌ى شيطان مايه پذيرد . جان همه روز از لگدكوب خيال * وز زيان و سود وز خوف زوال نى صفا مىماندش نى لطف و فر * نى به سوى آسمان راه سفر لگد كوب : اسم مصدر است بمعنى لگد كوبى ، مجازا ، رنج و آفت . نظير : خونريز بمعنى خونريزى : صبح گران خسب سبك خيز شد * دشنه بدست از پى خونريز شد مخزن الاسرار نظامى بمنزله‌ى دليلى است از براى مضمون ابيات پيشين يعنى بيدارى در كار دنيا بدين تقرير كه جان بسبب اشتغال بكسب و تحصيل امور حسى كه خيال محض است و بيم ضرر و اميد بمنفعت و ترس از زوال نعمتهاى محسوس ، از كار اصلى