بديع الزمان فروزانفر

2

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

حسام الدين چلبى و يا در قبضه‌ى تقليب خداست كه آن هم به نظر مولانا از عشق و معشوق وى جدا نيست زيرا اين معلوم و مسلم است كه مولانا پيش از آن كه پيمانه‌ى جانش از عشق شمس لبريز شود شعر نمىسرود و زبان به سخن منظوم نمىگشود و پس از آن شاعرى آغاز كرد و سرود عاشقانه در پيوست و جهانى را به آهنگ عشق بر انگيخت و در حلقه‌ى سماع كشيد و برقص آورد پس محرك او در بيان اين اسرار ، عشق يا معشوق بود كه اين هر دو با حق متحد و يگانه‌اند و اين شعر و نواى روح انگيز كه از گلوى وى بر مىآيد از او نيست بلكه عشق يا معشوق است كه به زبان او سخن مىگويد و بر پرده‌هاى گلويش آهنگ شرر بار مىريزد و هر چه او بگويد يا بسرايد ، خواه لطف باشد يا قهر ، ترانه‌ى وصال باشد يا ناله‌ى درد آميز فراق ، پند و نصيحت و قول لين باشد يا تقريع و توبيخ ، همه گفته‌ى عشق و تعليم معشوق است و اين رشته را عشق بر گردن وى افكنده و بىاختيار او را تا آن جا كه خاطر خواه اوست مىكشاند و ما از روى روايات افلاكى و ديگران و بشهادت قرائنى كه در مثنوى هست مىدانيم كه مولانا اين منظومه آسمانى را بىسابقه‌ى تفكر و اعمال رويه در مدت ده سال يا بيشتر ، مىسروده و حسام الدين چلبى مىنوشته است و تنها بر اثر هيجان و سوزش دل و جوشش معانى از باطن خود ، مثنوى را بنظم آورده و مانند شاعران ديگر از روى تامل و تفكر و نسخه كردن ابيات و دخل و تصرف ، اين نظم نو آيين را انشا نكرده است و از اين رو خود را به « نى » كه از خود تهى و از دم و نفس ناى زن ، پر است تشبيه مىكند و همين مضمون را در مثنوى و غزليات ، مكرر مىآورد چنان كه هيچ جاى شك باقى نمىماند كه مقصود از « نى » همين ساز مشهور است نه قلم و نه قلم اعلى و نه حقيقت محمدى و نه هيچ چيز ديگر و اينك شواهد از مثنوى و غزليات : ما چو ناييم و نوا در ما ز تست * ما چو كوهيم و صدا در ما ز تست مثنوى ، ليدن ، ج 1 ، ب 599