بديع الزمان فروزانفر
180
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
خواب موجود نيست و بنا بر اين ، خواب حقيقتى ندارد و زادهى اوهام است و از نوع ادراكات نيست ، بعقيدهى اشعريه نيز رويا حقيقت ادراك نيست ولى ثبوتى و صحتى دارد و سخن آنها درين باره مضطرب و مشوش است و ظاهرا بسبب آيات و احاديثى كه دربارهى خواب هست ناچار بودهاند كه صحت آن را گردن نهند با آن كه آن را حقيقت ادراك نشمردهاند . صوفيه خواب را از انواع كشف و بر دو نوع شمردهاند ، رؤياى صالح كه از نمايش حق است ، و صادق كه از نمايش روح است ، ابو القاسم قشيرى در كيفيت وقوع رويا بحثى مىكند كه قابل توجه است و در آن نوعى از تحليل و تجزيه عوامل روحى و حسى مشهود است ، اين نظريات عموما بر آن مبتنى است كه انسان مركب از روح و بدن است و روح مىتواند بعالم غيب اتصال يابد و بر گذشته و حال و آينده ، اشراف حاصل كند هر چند كه توجه روح بگذشته بعقيدهى متقدمان بندرت صورت مىگيرد ، ابن سينا كه بحث بسيار مفصل و بالنسبه دقيقى در مساله رويا كرده است خواب را ، گاه بمشاركت بدن و متخيله و تركيبى از محركات حسى خارجى و اعمال متخيله نيز شمرده است . مولانا كه حكايتى از خوابهاى گذشتگان در مثنوى آورده است و چنان به نظر مىرسد كه او نيز خواب را مانند ديگران تصوير مىنموده است درين مورد و در داستان پير چنگى و حكايت سه مسافر جهود و ترسا و مسلمان ، بنوع ديگر خواب را تعريف مىكند و بنا بر آن ، خواب نوعى از آزادى روح است از قيود خارجى خواه دينى و خواه از طريق آداب اجتماعى كه آن آزادى براى انسان در بيدارى دست نمىدهد و انسان بواسطهى ترس از عقوبت يا بد نامى و هتك حيثيت نمىتواند مطابق ميل و رغبت خود عمل كند ولى خواب عالمى است كه بشر در آن نه حاكم است و نه محكوم ، جهانى است كه روح مطابق آرزوى خود مىسازد و بىريا و نفاق و ترس و شرم دست به كار مىشود و بهواى دل خود مىزيد