بديع الزمان فروزانفر

174

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

كس مىتواند كه ازين مهلكه جان بسلامت بدر برد و گاهى نيز هوى و آرزو بسبب عوامل داخلى هيجان مىكند و انسان را در طلب مشتهيات به كار مىگمارد پس آدمى از درون و بيرون در محاصره و هجوم انواع خطر است و مولانا بدين مناسبت از خدا مدد مىخواهد كه هوى و آرزو ، مقوم شخصيت انسان است و جنگ و معارضه با خود جز بمدد و عون خدا و وسايل خير كه خدا بر مىانگيزد ، امرى سخت دشوار يا محال است و اينكه ما هر لحظه فريب مىخوريم و بدامى تازه مىافتيم از آنست كه عامل بدام افتادن هميشه با ماست و از ما جدا نمىشود . ما در اين انبار گندم مىكنيم * گندم جمع آمده گم مىكنيم مىنينديشيم آخر ما به هوش * كين خلل در گندم است از مكر موش موش تا انبار ما حفره زده ست * وز فنش انبار ما ويران شده ست اول اى جان دفع شر موش كن * وانگهان در جمع گندم جوش كن حفره : گودال ، كنده ، حفره زدن : نقب زدن ، سوراخ كردن . جوش كردن : بهيجان آمدن براى رسيدن به چيزى يا از غصه‌ى فوت چيزى ، جوش زدن . انبار ، كنايت ، از سر و ضمير و گندم ، نمودار اعمال و عبادات روزانه است و موش ، نفس و يا وهم است كه در عقل نظرى و عملى تصرف مىكند ، بايد متوجه بود كه مقصود از عمل آنست كه روح انسانى بسبب تكرار ، بمعانى و لطايف آن متحقق شود و روح عمل ، صورت نفسانى سالك گردد و الا حركات و اعمال خارجى لغو و بىهوده و اعراضى است كه زايل مىشود و تا وقتى كه هوى و آرزو بر كار است اين نتيجه دست نمىدهد و نفس يا وهم ، آثار اعمال را تباه مىكند و از ميان مىبرد و بدين جهت بسيار اشخاص را مىبينيم كه در طلب علم آخرت مىكوشند ولى چون نيت ايشان رياست و جلب عوام است روز بروز از حقيقت