بديع الزمان فروزانفر

157

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

آنها را باز گفته‌ايم ، بىگمان دوازده امير درين حكايت نمودارى از حواريّين است كه بنا بر مشهور دوازده تن بوده‌اند ، طومارها ياد آور اجازه نامه و يا كرسى نامه است كه مشايخ و صوفيّه براى خلفا و جانشينان خود مىنوشته‌اند و اكنون هم در ميان آنها معمول است ، اين طومارها مطابق بسط و تفصيلى كه در مثنوى مىخوانيم به شانزده تا بالغ مىشود ولى مولانا بصراحت مىفرمايد كه وزير دوازده طومار ترتيب داد و ظاهراً نظر او به احصاء دقيق نبوده و مىخواسته است وجوه اختلاف را شرح دهد ، اين اختلافات ربطى بمذاهب عيسويان ندارد ولى با طرق مختلف سلوك و روش مشايخ و صوفيّه ارتباط نزديك دارد . سپس مولانا بصراحت مىگويد كه آيين مسيح و روش عيسى يك رنگى و وحدت است و اين خلاف انگيزى از آثار فكر كوتاهِ سران دين و رؤساى مذهب است كه از يك رنگى عيسى و ديگر پيغمبران بويى نبرده‌اند ، يك رنگى نزد وى مايهء عشق و گرمى است نه سردى و خلاف جويى . چنان كه ماهيان از بىرنگى آب سير نمىشوند و بىآب زيستن نمىتوانند ، اين مثال هم به نظر وى كوتاه مىنمايد و بدين جهت سخن را بقدرت و سعهء رحمت مىكشاند و با ذكر مثالهاى گوناگون از ظهور فيض رحمت در آب و آفتاب و زمين ، مطلب را روشن مىسازد پس قدرت حق را در ايجاد عالم محسوس و جهان غيب و ظهور آن در معجزات موسى و عيسى و حضرت رسول اكرم ( ص ) بيان مىفرمايد و بتصرّف حق در باطن آدميان و زير و زبر كردن افكار اشارت مىكند و نتيجه مىگيرد كه با خدا جز تسليم راهى نيست ، آن گاه همّتهاى دون و فرومايه را كه به غير خدا آرامش مىگيرند به ياد مىآرد و سخنى چند مؤثّر و كارگر در تعلّق همّت بامور خسيس و فرودين مىگويد و به مسخ باطن كه حاصل دون همّتى و تخلّق به خلقهاى ناپسنديده است اشارت مىكند و باز توانايى حق را در تبديل وسايل گمراهى به اسباب هدايت شرح مىدهد تا در نتيجه معلوم گردد كه تزوير مزوّران در اضلال خلق با توانايى حق پهلو نمىزند و حقيقت پنهان نمىماند .