بديع الزمان فروزانفر
153
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
پيروان تصوّف و فلاسفه نيز غالباً به نظر موافق نمىنگريستند و آنها را آزار مىكردند ، در چنين محيطى مولانا كه خود هم از مخالفت فقها و ظاهر پرستان مصون نمانده بود ، درين داستان و در سخنان و مجالس خود بانتقاد متعصّبان برخاست و اين روش دور از انسانيّت و خلاف عقل را كه زادهء جهل و بيگانگى از اسرار دعوت انبيا و اولياست بصراحت انتقاد كرد و يگانگى و وحدت انبيا و اديان را در ضمن مثالها و همراه با ادلّهء روشن بيان نمود و گمان مىرود كه پس از دفاع از طريقهء خود و شمس تبريز كه در حكايت نخستين ممكن است مراد وى باشد ، اين مسئله كه گرفتارى روزانهء مردم آن عصر بوده در نظر او بىنهايت اهمّيّت داشته و بدين علّت آن را موضوع دوم از دفتر اوّل قرار داده است ، بيان مولانا در انتقاد روش متعصّبان و باطل انديشان بسيار روشن و منصفانه و بطورى قاطع است كه هر هوشمند صاحب نظر و حقيقت پژوهى را متوجّه مىسازد كه تعصّب بر سر دين و مذهب و عقيده كارى است بر خلاف اصول انسانيّت و روش كسانى كه خود صاحب دعوت و مؤسّس اديان بودهاند ، طرز بيان و نقل حكايت از آغاز تا پايان طورى است كه گناه را به گردن رؤسا و ائمهء مذاهب و ارباب قدرت مىافكند و عامّهء مردم را ازين ذنب لا يغفر تبرئه مىكند و اين حقيقت را ما مىتوانيم از فريبكارى وزير و التماسها و زاريهاى مريدان و اخلاص و قوّت ايمان آنها از يك سو و در نوشتن طومارهاى متناقض و وعدهء جانشينى دادن به امرا از جانب وزير تزويرگر به خوبى دريابيم ، اين همه براى آنست كه مريدان و پيروان يكتا دل به هوش آيند و گول نخورند و آلت دست كسانى نشوند كه رياست را از طريق دين و اغفال مردم بىگناه ، جُست و جو مىكنند ، كوششهاى وزير نمودار تأثير تعصّب مذهبى است كه بر اثر آن ممكن است اشخاصى خود را از دست و پا و نعمتهاى زندگى محروم سازند به خيال اينكه در دينى كه مخالف آن هستند خللى ايجاد كنند ، اين نكته قوّت تأثير تعصّب را روشن مىكند ولى زيانهاى آن را نيز پيش چشم ما قرار مىدهد ، عاقبت