بديع الزمان فروزانفر

149

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

مأخذ و نقد و تحليل اين داستان : مأخذ اين داستان را در كتاب مآخذ و قصص و تمثيلات مثنوى ( ص 7 - 6 ) از روى تفسير ابو الفتوح رازى طبع طهران ، ج 2 ، ص 579 - 578 نقل كرده‌ام و در ذيل آن مواضع ديگر را نيز كه اين داستان در آنها مذكور است نام برده‌ام ، روايت ابو الفتوح را با مختصر اختلافى در عبارت در تفسير كشف الاسرار ( انتشارات دانشگاه طهران ، ج 2 ، ص 118 - 117 ) هم مىتوانيد ببينيد ، در كتاب قصص الانبياء ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب كه ظاهراً تأليف پسر يا نوهء ابو القاسم منصور بن خلف بن حمّود مغربى است ( متوفّى 415 ) كه در رسالهء قشيريّه بارها نامش ذكر شده و عبد الغافر فارسى شرح حالش را در سياق آورده است ، اين روايت به صورتى نقل شده است كه با روايات ديگر تفاوت دارد و از بعضى جهات بروايت مثنوى نزديك‌تر است و اينك در اينجا نقل مىكنيم : « قصّهء نود و دوم ، اصل ترسايى ، و اصل اين هم از بولس بود كه ملكى بود در بنى اسرائيل ، او با قومش بعيسى عليه السّلام گرويده بودند و پيوسته با جهودان حرب كردى و آن قوم با وى بر نيامدى ، بولس گفت اگر خواهيد كه با ايشان بر آييد مرا دستورى دهيد تا بروم و ميان ايشان دو گروهى افكنم تا از ايشان برهيد . ايشان دستورى دادند بيامد بر ره گذار ايشان و روى خود را سياه كرد و سه شبان روز خود را بر سر راه ايشان بيفكند ، هر كه او را ديد عجب مىداشت . پس بولس ايشان را گفت مرا مىشناسيد گفت نه . گفت من بولسم ، گفتند تو خبيث‌ترين جهودانى . گفت آرى . ليكن عيسى را بخواب ديدم كه بيامد و مرا طپانچهء زد چنان كه چشم من رفت . من از و زينهار خواستم و توبه كردم و از دين جهودى بيزار گشتم ، و گفتم دعا كن تا چشم من باز آيد . دعا كرد چشمم باز آمد و اين اثر طپانچهء اوست بر روى . اكنون پيش شما آمدم خواهيد عفو كنيد و خواهيد بكشيد . ايشان گفتند كه ترا عفو كنيم . آن گاه او گفت كه من توبه كردم و نيز بميان