بديع الزمان فروزانفر
139
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
متوجه اغراض نفسانى و كسب مال و جاه و براى مقصود نامشروع و مدارج دنيوى باشد و مقصود از « حس دينى » احساس و عقل پاك و ادراك باطنى است كه انسان را بمراتب كمال و خير و سعادت حقيقى مىخواند و اين حس بعنايت و هدايت پير و معشوق حقيقى نيازمند است و اوست كه اين استعداد فطرى را از راه صحيح و درست جامهى فعليت مىپوشاند و راست و مستقيم مىدارد چنان كه اگر نقص و علتى بحواس بيرونى راه يابد علاج آن در عهدهى طبيب جسمانى است و براهنمايى و مراقبت او طفل نوزاد پرورش درست و تمام حاصل مىكند و قواى او برشد و كمال توانند رسيد . صحت اين حس ز معمورى تن * صحت آن حس ز تخريب بدن معمورى تن عبارتست از زنده داشتن و كار فرمودن قواى غضبى و شهوانى كه سبب تنزل و تباهى جان و فساد جهانست و غرض از تخريب بدن رام كردن و به اعتدال نگاه داشتن آنهاست نه آن چه از ظاهر اين تعبير و امثال آن ممكن است در تصور آيد چنان كه بعضى بغلط گمان مىكنند كه صوفيه بحفظ نيروى بدن و رعايت بهداشت و زندگى بىاعتنا بودهاند چه اين امرى است خلاف عقل و در حد خود محال زيرا ممكن نيست كه انسان خود را مكلف بداند و وسيلهى اداء تكليف و قيام بوظائف عبوديت و سلوك را كه نفس و بدن است ويران كند و از ميان ببرد با اينكه محو شهوت و غضب اگر هم ممكن باشد فائدهاى بر آن متصور نيست از آن جهت كه اين نيروها واسطهى آبادانى جهانست و با همين بدن و قواى بدنى سالك مىتواند بمدارج كمال ارتقا يابد ، نهايت آن كه اين قوى بايد مسخر انسان باشد و بر او حاكم و مسلط نگردد و هر گاه كه هدف و كيفيت استعمال آنها تغيير يابد و در راه مصلحت به كار رود ، وجود آنها سبب پيش رفت و ترقى و سعادت است نه انحطاط و خذلان و در حقيقت آن چه براى سالك اهميت دارد ترك تعلق و دل بستگى است