بديع الزمان فروزانفر
126
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
پس مرا از براى هر گون برخ * كرد نه ماه جلوه بر نه چرخ سير العباد از سنايى غزنوى تا چند ازين تحمل بار ثقالها * وز ديدن و شنيدن هر گون محالها لباب الالباب ، ليدن ، ج 1 ، ص 178 در صنع إله بىعدد برهانست * در برگ گلى هزار گون دستانست كشف الاسرار ، ج 1 ص 436 نبست گويى در جهان جز قيلى از اصحاب فيل * شد نجاشى وز فسونش چند گون اشكال ماند ديوان سنايى ، طبع طهران ، مدرس رضوى ، ص 147 آتش نفس لجوج از هيچ گون تيزى كند * ما به آب قوت علوى بر او بر ، نم زنيم همان مأخذ ، ص 407 شگفت : تلفظ ديگر است از شگفت ( بكسر اول و دوم ) بمعنى نادر و عجيب . بر هر مژه قطرهاى چو الماس * دارم كه بگريه سنگ سفتم گر كشته شوم عجب مداريد * من خود ز حيات در شگفتم ترجيعات سعدى ، ص 368 جولقيى سر برهنه مىگذشت * با سر بىمو چو پشت طاس و طشت جولقى : دستهاى از قلندران كه برسم اين طايفه ، موى سر و صورت را مىتراشيده و لباسى مويين و خشن از جنس جوال بتن مىكردهاند و گاهى اين لباس مركب بوده است از پارهها و تكهها برنگهاى مختلف كه آن را « دلق و دلق مرقع » مىگفتهاند ، اولين كسى كه اين گونه لباس ( مويينهى شبيه به