بديع الزمان فروزانفر
123
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
چو جامش ديد اين عقلم چو قرابه شد اشكسته * درستيهاى بىپايان ببخشيد آن شكستن را ديوان ، ب 810 آن گل سرخ است تو خونش مخوان * مست عقل است او تو مجنونش مخوان مصراع دوم ممكن است اشاره باشد به مجذوبان و شوريدگان حق از ميان صوفيه كه آنها را « بهاليل » نيز مىگويند ، مردمى كه به ظاهر ديوانه و فاقد هر گونه شعور تصور مىشوند ولى سرا پا هوش و ادراكند و بسبب انصراف از عالم خلق و امور دنيا ، مردم كوتاه نظر آنها را ابله و ديوانه مىپندارند ( جع : شرح احوال و نقد و تحليل آثار شيخ فريد الدين عطار ، طبع طهران ، ص 56 - 53 ) . و ممكن است ناظر باشد به آياتى كه در آنها ذكر شده است از قول كفار كه حضرت رسول اكرم يا ساير انبيا را مجنون پنداشتهاند مانند : ( الحجر آيهى 6 ) . گر بدى خون مسلمان كام او * كافرم گر بردمى من نام او مىبلرزد عرش از مدح شقى * بد گمان گردد ز مدحش متقى درين ابيات مولانا از خود دفاع مىكند از آن رو كه پادشاه مردم كشى را بحسب ظاهر ستوده است و روش دفاع بدين گونه است كه مولانا اظهار مىكند كه بموجب حديث ، ستايش اشقيا و مردم سنگ دل ، خشم خدا را بر مىانگيزد و عرش را با همهى عظمت بلرزش مىآورد و او كه مسلمان پاك اعتقاد است اگر مطمئن نباشد كه پادشاه فرمان بقتل زرگر از روى مصلحت و به حكم حق داده است هرگز بستايش وى زبان نمىگشايد . بيت دوم ناظر است بمضمون اين حديث : « إذا مدح الفاسق غضب