بديع الزمان فروزانفر

121

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

شد كه به كلى از اغراض نفسانى پاك بود و بيخ آرزو و شهوت را بر كنده بود و آن خون براى آن ريخته شد كه مصلحت مقتول در آن بود و يا آن كه بر وفق صلاح كلى انجام گرفت مانند آن چه انبيا و مصلحين بشريت مىكنند و ما بر ايشان اعتراض نتوانيم كرد يا عملى كه طبيب حاذق براى مصلحت شخص بيمار و يا جلوگيرى از انتشار بيمارى مىكند و آن همه در قانون اجتماع مقبول بلكه ممدوح است و چون پادشاه خويش را از غرض شخصى پاك كرده بود پس فرمان وى بجا و در محل قبول اتفاق افتاد . بهر آن است اين رياضت وين جفا * تا بر آرد كوره از نقره جفا بهر آن است امتحان نيك و بد * تا بجوشد بر سر آرد زر زبد رياضت : تربيت ستور ، ستور بانى ، اصطلاحا بدل كردن صفات بد بصفات نيك ، عملى سخت كه براى اصلاح باطن بدستور مرشد بر عهده گيرند خواه از جنس عبادت و يا خدمت باشد از قبيل جارو كردن خانقاه و تعهد مسافر و بيمار و يا هر چه خلاف نفس و آرزو باشد مانند گدايى و پرسه زدن و سفر كردن براى خانه پروردگار و شاد خواران و خود بينان . نقره : شوشه‌ى زر و سيم ، سيم در اصطلاح كنونى . جفا : بضم اول مخفف جفاء است ، خاشاكى كه سيل بكرانه افكند ، كفى كه از سيل بر خاك باز ماند ، آب آورد ، باطل و نادرست . زبد : كف مايعات ، درد زر و سيم كه بوقت گداز بر سر آيد . بيان حكمت رياضت است از آن جهت كه رياضت هم نوعى از كشتن است زيرا آرزو و خواهشهاى نفسانى از مظاهر حيات است خاصه به نظر اهل ظاهر كه زندگى را همين تمتعات و لذايذ حسى مىپندارند و رياضت چيزى جز خلاف نفس و بر كندن ريشه‌ى هوى نيست و با وجود اين ، مريد رياضتهاى صعب را