بديع الزمان فروزانفر

111

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

نگاه كن كه بحيلت همى هلاك كنند * ز بهر پر نكو طاوسان پران را ديوان ناصر خسرو ، طهران ، ص 9 بلاى من آمد همه دانش من * چو روباه را مو و طاوس را پر ابو العلاء عطاء بن يعقوب ، لباب الالباب ، ليدن ، ج 1 ، ص 73 طاوس را بديدم مىكند پر خويش * گفتم مكن كه پر تو با زيب و با فر است بگريست زار زار و مرا گفت اى حكيم * آگه نيى كه دشمن جان من اين پر است سعد الدين كافى ، همان مأخذ ، ج 3 ، ص 379 . نيز ، جع : امثال و حكم دهخدا ، طبع طهران ، ج 2 ، ص 114 . گفت من آن آهوم كز ناف من * ريخت اين صياد خون صاف من اين نيز مثل است : شد ناف معطر سبب كشتن آهو * شد طبع موافق سبب بستن كفتار كليله و دمنه ، طهران ، مينوى ، ص 104 اى من آن روباه صحرا كز كمين * سر بريدندش براى پوستين مثل ديگر است : شنيدم كه روباه رنگين بروس * خود آراى باشد چو چشم خروس سرانجام كايد اجل سوى او * و بال تن او شود موى او نظامى گنجوى ، امثال و حكم دهخدا ، ج 2 ، ص 815 و اين مثل را شيخ عطار مبناى حكايتى ظريف قرار داده است بدين گونه : آن دو روبه چون بهم همبر شدند * پس بعشرت جفت يكديگر شدند