بديع الزمان فروزانفر

102

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

ديد بان دل نبيند در مجال * كز كدامين ركن جان آيد خيال گر بديدى مطلعش را ز احتيال * بند كردى راه هر ناخوش خيال مثنوى ، ج 3 ، ب 3044 ببعد دوم آن كه امراض روحى دير علاج مىشود و تشخيص آنها نيز دشوار است و كار هر كس نيست و اگر هر كسى مىتوانست اين بيماريها را بشناسد و درمان آنها را بداند جاى غم نبود . ولى گمان مىكنم معنى اولين ترجيح دارد . كس به زير دم خر خارى نهد * خر نداند دفع آن برمى جهد ظاهرا از شوخيهاى بىمزه‌ى مردم قديم اين بوده است كه به زير دم ستوران خارى فرو مىبرده‌اند . در آداب الحرب و الشجاعه اين عمل ، زشت شمرده شده است : « و هر كه خار در زير دم اسب مردمان نهد تا چون بر نشيند مردم را بر زمين زند » . آن حكيم خارچين استاد بود * دست مىزد جا به جا مىآزمود خارچين : مجازا ، كسى كه موضع درد و علت را بشناسد و بر معالجه‌ى آن قادر باشد . اطبا محل درد را بوسيله‌ى لمس و فشار دست تشخيص مىدهند ، اين بيت اشاره بدين اصل است . با حكيم او قصه‌ها مىگفت فاش * از مقام و خاجگان و شهر تاش فاش : اصل عربى آن « فاشى » است ولى چون لفظ منقوص مانند قاضى و داعى در حال رفع و جر ، اعلال مىشود و ياء آن مىافتد و بدين صورت در مىآيد : قاض ، داع - ظاهرا فارسى زبانان در بعضى موارد اين حالت را معتبر داشته‌اند با حذف تنوين ، از قبيل : صاف ، داج ، يمان . بجاى صافى ،