بديع الزمان فروزانفر
99
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
گفت مكشوف و برهنه گوى اين * آشكارا به كه پنهان ذكر دين ولى سپس آن را اصلاح كردهاند . پرده بردار و برهنه گو كه من * مىنخسبم با صنم با پيرهن نظير آن از ديوان كبير : با تو برهنه خوشترم جامهى تن برون كنم * تا كه كنار لطف تو جان مرا قبا بود ديوان ، ب 5852 بگشا نقاب از رخ كه رخ توست فرخ * تو روا مبين كه با تو ز پس نقاب گويم ب 16972 در مثنوى : گفت لبسش گر ز شعر و ششترست * اعتناق بىحجابش خوشترست ج 6 ، ب 4618 گفتم ار عريان شود او در عيان * نى تو مانى نى كنارت نى ميان صوفيه مىگويند ظهور حقيقت بنحو اطلاق يا بنعت جلال مستلزم فناى عبد و استهلاك اوست مانند نهرهاى كوچك در بيابان كه از ناگاه سيلى قوى و پهناور بر آن بگذرد و آن همه را در وجود خويش مختفى كند و يا چون آفتاب كه از مشرق بر آيد و ستارگان در شعاع آن ناپديد شوند و يا مورى كه پيلى را بلانهى خود مهمان كند و چون پيل پاى بر روى لانهاش نهد يك سره ويران گردد همچنين تجلى معشوق بر عاشق مقتضى فنا و نفى وجود و سلب اوصاف و محو