حسين فاطمى
41
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
المسير « 1 » » ؛ سرگين شتر دلالت مىكند بر بودن شتر ، سرگين الاغ دلالت بر الاغ دارد . به محض ديدن جاى پايى يقين پيدا مىشود كه كسى عبور كرده ؛ پس چگونه آسمان و زمين و خورشيد و ماه و انجم و تمام موجودات و محسوسات راهنما نباشد به وجود خالق عالم ؟ ! از امام صادق عليه السّلام سؤال كردند كه چه دليل هست بر خلّاق عالم ؟ حضرت تخممرغى طلبيدند و در كف دست مبارك گذاشتند و فرمودند : قلعهاىست املس و لغزنده و هيچ فرجه و شكافى ندارد ؛ و در آن دو چيز روان است به رنگ طلا و نقره و از آن توليد مىشود طاوس و غراب و نسر و كركس و گنجشك و غيره ؛ پس خالقى هست كه اينها را به اين اطوار ايجاد مىفرمايد . « 2 » ايمان اصل ايمان بر دو قسم است : ايمان واقعى و ايمان مستودع ، يعنى ايمان تقليدى و آن به اندك طمع يا تشكيك زائل مىشود و از دست مىرود و اگر قبل از حضور مرگ زائل نشد ، در وقت نزع به وسوسه شيطان زائل خواهد شد . مانند گياهى كه در روى زمين سبز شده باشد ولى ريشه ندوانيده باشد كه به وزيدن اندك بادى از جا بركنده مىشود . از اين قبيل بود ايمان عمر سعد و سران لشكر كربلا ، بلكه تمام اهل كوفه كه خود را از شيعيان على عليه السّلام و دو فرزندش مىدانستند و نامه به وجود مقدس امام حسين عليه السّلام نوشتند كه : « ليس لنا إمام فأقبل لعل اللّه أن يجمعنا بك على الحق ؛ يعنى : ما امام نداريم بيا بهسوى ما شايد خداوند ما را به سبب جناب تو بر حق جمع فرمايد . » همينها كه نامه نوشتند از قبيل : شبث بن ربعى و حجار بن أبجر و عروة بن قيس و عمرو بن حجاج زبيدى ، رؤساى لشكر عمر سعد شدند و موكّلين آب فرات بودند كه براى خوشآمد ابن زياد ملعون ، به اهل كوفه مىگفتند : مبادا شك كنيد در اينكه خون حسين بن على مباح و جنگ با او حلال است . به روايت شعبى چهل هزار نفر بودند كه بر خود قرار دادند كه جنگ كنند با هر كه با حسين بن على عليه السّلام قتال كند و صلح باشند با كسىكه با آن جناب صلح باشد ، و به حضرت نوشتند كه ما صد هزار نفريم كه با تو بيعت داريم ، حضرت از آنها قبول فرمود و بهسوى آنها رفت .
--> ( 1 ) . بحار الأنوار 3 / 55 . ( 2 ) . جامع الأخبار ص 4 .