حسين فاطمى

37

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

در اظهار اشتياق و شكايت از هجران شمس فلك هدايت مهدى موعود عليه السّلام روز فراق يار به پايان نمىرسد * دردش به‌جان فزون شد و درمان نمىرسد در آروزى ديدن آن شهسوار حُسن * جانم به لب رسيده و فرمان نمىرسد باشد دلم مدام پريشان چُو زُلف او * دستم بر آن دو زُلف پريشان نمىرسد كو مشترى كه گوهر اشك مرا خرد ؟ * وان مشترى ديده گريان نمىرسد بس خون دل ز ديده فرو ريخت در غمش * بر رنگ چهره لعل بَدَخشان نمىرسد آيى اگر به خاك رهت جان كنم نثار * بىديدن تو دست سوى جان نمىرسد ايوان بارگاه تو باشد ز بس رفيع * دست كسى بر آن لب ايوان نمىرسد يوسف به گريه گوشه زندان به سر برد * پيك عزيز و قاصد ريّان نمىرسد يعقوب‌وار وا اسفاها زنم ولى * آواز من به مصر ، ز كنعان نمىرسد پيراهن عزيز به دست بشير عشق * بويى از آن به كلبهء احزان نمىرسد در ظلمت فراق بسى دل كه آب شد * وان خضر راه چشمهء حيوان نمىرسد جانا بيا كه كفر ، جهان را فرو گرفت * جز تو كسى به داد مسلمان نمىرسد طوفان كفر كشتى دين را غريق ساخت * باز آن فرو كشنده طوفان نمىرسد احكام دين به زير لگد ، پايمال شد * يا ربّ چه شد كه مجرى قرآن نمىرسد ؟ فرعون عصر بانگ انا اللّه مىزند * وان نور طور موسى عمران نمىرسد دو نان به عيش و عشرت و خوبان به انتظار * آخر ز چيست خسروِ خوبان نمىرسد ؟ اوقات خلق مصرف برهان و لاف شد * بس دير ماند و قاطع برهان نمىرسد چون طفل بىپدر همهء سالكان راه * وان رهنماى خيل محبّان نمىرسد نزديك نيست اينكه حجاب افكند ز رخ ؟ * وقت قيام قائم دوران نمىرسد ؟ يا ربّ دلم گداخت كه از شهسوار عشق * با ذوالفقار سركش بُران نمىرسد آخر چه شد كه خرمن كفر و نفاق را ؟ * از برق تيغش آتش سوزان نمىرسد ؟ كو آن كسىكه در غم هجرش به‌جان شدم ؟ * بر داد اين ستم كش هجران نمىرسد گفتى بهاى ديدن او جان سپردن است * جان مىدهد صفا ز ، چه جانان نمىرسد ؟