حسين فاطمى
30
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
صورت او مىبرد و آن روباه صيحه مىزد و ضرطه مىداد و آن مرد مىخنديد . هر چه رفقاى او ، او را از اين عمل منع نمودند ، متنبّه نشد تا او را به دلخواه خود رها كرد ؛ پس آن مرد خوابيد و در بين خواب مارى آمد داخل دهان او شد ، چون بيدار شد از خوف مثل همان روباه ، صحيه مىزد و ضرطه مىداد ، تا آنكه آن مار جدا شد . « 1 » مؤلف گويد : حقير از ثقهءاى شنيدم كه شخصى بود در يكى از قصبات ، كلاغى مىآمد و آلوهاى باغ او را مىخورد . روزى او را بهوسيلهاى گرفت و آورد در محلى كه روزها اهل آن قريه اجتماع مىنمودند . چوبى تراشيد از دهان آن حيوان داخل نمود و از ماتحت او سر چوب را بيرون آورد و او را رها نمود و گفت : من اين كلاغ را نشان كردم كه گم نشود و آن حيوان چند روزى زنده بود و مرد . آن مرد پسرى داشت به سن بيست و پنج سالگى ، مبتلا شد به مرضى كه نتوانستند او را معالجه كنند و آن جوان از دنيا رفت . حالا ملاحظه كن كه اين صفت بىرحمى ، چه عواقب ناگوارى دارد ولى صفت ترحّم كه يكى از صفات حسنه مىباشد ببين چه اثرهاى خوشى دارد . چنانچه آوردهاند كه سبكتكين - پدر سلطان محمود - در اوايل حال ، در نهايت عسرت مىگذرانيد و يك اسب بيش نداشت ، و هر روز به عزم شكار به صحرا مىرفت ، اگر چيزى به دست او مىآمد بدان گذشت مىنمود . روزى آهويى ديد كه با بچهء خود ، در صحرا مىچرد . اسب را برانگيخت ، آهو بگريخت و بچهء او خرد بود از مادر باز ماند . سبكتكين بچّه را بگرفت و دست و پاى او را بست و در پيش زين بگرفت و راه شهر پيش گرفت . آهو چون بچّهء خود را گرفتار ديد طاقت نياورد ، بازگشت و از پى او مىدويد و فرياد مىكرد و مىناليد . سبكتكين را بر وى رحمت آمد ؛ دست و پاى آهو بچه را گشوده او را رها كرد پس به مادرش رسيد . مادر او را در پيش گرفت ، سبكتكين دست تهى به شهر مراجعت كرد ؛ شبانه حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديد كه به او فرمودند : اى سبكتكين ! بهواسطهء رحمى كه در حق آن زبان بستهء عاجز گرفتار از تو صادر شد ، حق تعالى به تو شرف پادشاهى داد كه با بندگان با رحم و مروّت سلوك نمايى . شعر جمال يوسف ار دارى به حسن خود مشو غرّه * صفات يوسفى بايد تو را تا ماه كنعان شد
--> ( 1 ) . « بحار الأنوار » 62 / 71 .