حسين فاطمى

9

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

است . در كتاب « كبريت احمر » ، علم الهدى روايت كرده كه از فضّه سؤال شد كه على عليه السّلام كجا است ؟ گفت : براى قسمت ارزاق به آسمان رفته . چون سائل به خارج مدينه رفت ، على را ديد كه در باغى بيل مىزند . به آن جناب عرض كرد فضّه دروغ گفت ، آن حضرت فرمود : پيش بيا و دست به چشم او كشيد . ديد كه تمام عالم علوى و سفلى در تحت تصرّف آن حضرت است مثل گردو در دست مقدّسش ! كما فى الأخبار الكثيرة في « بصائر الدرجات » و السابع من « البحار » و سائر الكتب . « 1 » فيه ايضا از « مشارق أنوار اليقين فى أسرار امير المؤمنين » روايت كرده كه ابوذر از خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله بيرون آمد عمر به او رسيد سؤال كرد : چه شخصى خدمت پيغمبر بود ؟ ابوذر گفت : مردى آنجا بود كه نمىشناختم او را . چون عمر خدمت رسول خدا آمد ديد على آنجا مشرّف است ، عرض كرد : يا رسول اللّه ! آيا نفرموديد شما كه آسمان سايه نينداخته و زمين دربرنگرفته راستگوتر از ابى ذر ؟ آن حضرت فرمود : چنين است من گفته‌ام ، عمر عرض كرد : من امروز دروغ شنيدم از ابى ذر ، سؤال كردم از او كه در خدمت حضرت رسول چه كسى بود ؟ گفت مردى بود او را نشناختم و حال اينكه على را خوب مىشناسد . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود : ابوذر راست گفته نمىشناسد على را مگر من و خداوند عزّ و جلّ ! « 2 » و در كتاب « انيس الادبآء » گفته : فى « مجالس المؤمنين » شيخ نحرير ابو جعفر طوسى - رحمه اللّه - در « امالى » خود آورده كه سيّد حميرى را در مرض موت پيش از وفات به يك ساعت بيهوشى دست داد و در آن بيهوشى رنگ او سياه گرديد . بعد از آن به هوش آمد و رنگ او به غايت سفيد و نورانى گرديد و مضمون قول خداى تعالى كه أَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَتِ اللَّهِ هُمْ فِيها خالِدُونَ « 3 » به وضوح انجاميد و در بعضى از كتب اصحاب - رحمهم اللّه تعالى - مذكور است كه آن روسياهى ، انتقام الهى بود از او در اين دنيا در برابر آنكه خمر مىآشاميد . « 4 » و ايضا ذكر نموده‌اند كه چون روى سيّد اسماعيل ، در مرض موت سياه شد و مؤمنان حاضر ، غمگين شدند و ناصبيان شادى كردند و شماتت مىنمودند و در آن حال

--> ( 1 ) . « كبريت احمر » ص . ( 2 ) . « كبريت احمر » ص 243 . ( 3 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) ، آيه 107 . ( 4 ) . « انيس الادباء » ص 61 .