حسين فاطمى
111
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
به وزير گفت كه : از پى اين روشنايى مىبايد رفت تا خبر آن را معلوم كنيم . پس از مركب فرود آمدند و روان شدند تا رسيدند به نقبى كه از آنجا روشنى مىتافت . چون نظر كردند ، مرد فقير بدقيافهاى ديدند كه جامهاى بسيار كهنه پوشيده . از همان جامها كه در مزابل مىاندازند و متكايى از فضله و سرگين براى خود ساخته و بر آن تكيه زده و در پيش روى او ابريقى گذاشته از سفال پر از شراب ، و طنبورى در دست گرفته و مىنوازد . و زنى به زشتى خلقت و بدى هيأت و كهنگى لباس مانند خودش ، در برابرش ايستاده . هرگاه شراب مىخواهد ، آنزن ساقى او مىشود و هرگاه طنبور مىنوازد ، برايش مىرقصد و چون شراب مىخورد ، زن او را تحيّت و ثنا مىگويد ؛ به نوعى كه پادشاهان را ستايش مىكنند ، و آن مرد نيز زن خود را تعريف مىكند و او را بر جميع زنان تفضيلش مىدهد . و آن هر دو يكديگر را به حسن و جمال مىستايند و در نهايت سرور و فرح ، خنده و طرب و عيش مىكنند . پادشاه و وزير مدت مديدى همچنان برپا ايستاده بودند . در حال ايشان نظر مىكردند و از لذت و شادى ايشان از آن حال كثيف ، تعجب مىكردند . بعد از آنكه برگشتند ، پادشاه وزير را گفت : گمان ندارم كه ما و تو را در تمام عمر اين قدر لذت و سرور و خوشحالى رو داده باشد كه اين مرد و زن از اين حال خود دارند در اين شب . و گمان دارم كه هر شب در اين كار باشند . وزير چون اين سخنان آشنا را از پادشاه شنيد ، فرصت غنيمت شمرد و گفت : اى پادشاه ! مىترسم كه اين دنياى ما و پادشاهى تو و اين بهجت و سرورى كه به اين لذتهاى دنيا داريم ، در نظر آن جماعتى كه پادشاهى دائمى را مىدانند ، مانند اين مزبلهى اين دو نفر نمايد . و خانهاى ما كه آنهمه سعى در بنا و استحكامش مىكنيم ، در نظر آن جماعتى كه مساكن سعادت و منازل آخرت را در نظر دارند ، چنان نمايد كه اين غار ، در نظر ما مىنمايد . و بدنهاى ما در نظر آن كسانىكه پاكيزگى و نضارت و حسن و جمال معنوى را فهميدهاند ، چنان نمايد كه اين دو بد قيافه زشت در نظر ما نمايش دارد . و تعجب آن سعادتمندان از لذت و شادى ما به عيشهاى دنيا ، مثل تعجب ما باشد از لذت بردن اين دو شخص به حال ناخوش كه دارند . پادشاه گفت : آيا مىشناسى جمعى را كه به اين صفات موصوف باشند كه بيان كردى ؟ وزير گفت : بلى پادشاه گفت : كيانند ايشان ؟ وزير گفت : ايشان جماعتى هستند كه به دين الهى گرويدهاند و ملك و پادشاهى آخرت و لذت آن را دانستهاند و پيوسته طالب سعادتهاى آخرتند . پادشاه گفت كه : ملك آخرت كدام است ؟ وزير فرمود : نعيم و لذتى است كه