حسين فاطمى
106
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
وفات ملك شاه ، آن زن خود را به خاك مىماليد و مىگفت : خداوندا ! پسر الب ارسلان با آن لئيمى به من چنين احسانى كرد . تو أكرم الأكرمينى . اگر به او تفضل كنى چه مىشود . در همان ايام يكى از زهاد ملك شاه را در خواب ديد و از حالش پرسيد . جواب داد كه : اگر شفاعت آن پيرهزن نبودى كه سر پل زاينده رود به دادش رسيدم . واى بر حال من بود . « 1 » مكالمه كسرا با مرد فلاح در كتاب انيس الادباء آمده است : روزى كسرا را عبور افتاد به صيدگاهى كه در بعضى از قريهها داشت . پيرمردى را ديد كه درخت زيتون مىنشاند . فرمود : اى شيخ ! زمان درخت نشاندن تو گذشته ؛ زيرا تو پيرمردى كم قوا و درخت زيتون دير بار مىدهد . پير مرد جواب داد : كسانىكه قبل از ما بودند نشانيدند ، ما خورديم . ما مىنشانيم ، كسان بعد از ما مىخورند . بكاشتند و بخورديم كاريم و خورند * چو بنگرى همه برزيگران يك دگريم انوشيروان گفت : زه ! يعنى احسنت . براى هر كس اين كلمه را مىگفت چهار هزار درهم به او ميدادند ؛ لذا چهار هزار درهم به پيرمرد دادند . شيخ گفت : چگونه سلطان تعجب مىكند از درخت نشاندن من و دير بار آور شدن او ؟ الحال درخت نشاندم و ميوه او را هم چيدم . انوشيروان باز فرمود : زه ! چهار هزار درهم ديگر به او دادند . پيرمرد گفت : براى هر درخت در سال يك مرتبه ميوه است و من از درخت خود ، در يك ساعت دو مرتبه بهره بردم . انوشيروان گفت : زه ! و گذشت . چهار هزار ديگر به پيرمرد داده شد . كسرى فرمود : اگر مىايستادم نزد اين شيخ ، تمام خزائن من كفايت نمىكرد جواهر حكمت كلمات او را . « 2 » سلطان سنجر از منتخب التواريخ نقل مىشود : آوردهاند كه سلطان سنجر وقتى به طالقان مىرفت ، كودكى از اهل طالقان بر سر ديوار منزلشان نشسته بود . سلطان را از دور نظر بر او افتاده ،
--> ( 1 ) . « منتخب التواريخ » ص 401 . ( 2 ) . انيس الادباء ، 307 .