حسين فاطمى

104

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

كلام ابن خلكان نسبت به ابا عبيده ابا عبيده فحاش و بد زبان بود . تمام اهل بصره از زبان او پرهيز مىكردند . رفت در بلاد فارس به قصد منزل موسى بن عبد الرحمان هذلى . چون داخل شد ، موسى به غلامانش گفت : احتراز كنيد از ابى عبيده ، زيرا كلام او تمام زننده است . چون طعام حاضر كردند ، يكى از غلامان آب گوشت ريخت به دامان ابو عبيده . موسى گفت : آب گوشت به دامانت ريختند ، من در عوض ده جامه به تو مىدهم . جواب داد : باكى بر تو نيست ! زيرا آبگوشت تو اذيت نمىكند احدى را ؛ كنايه از اينكه چربى ندارد . موسى ملتفت شد و او را ملامت كرد و او ساكت شد . هيچ يك از حكام شهادت ابو عبيده را قبول نمىكردند براى اينكه متهم بود كه با پسر بچه‌ها راه دارد . حكايت امير اسماعيل سامانى در « منتخب التواريخ » آمده است : امير اسماعيل سامانى در روزهاى برف و سرما سوار مىشد و به گردش مىرفت كه اگر كسى حاجتى داشته باشد به او عرض كند . و در محلات مىرفت و مردم را صدقه ميداد . به او گفتند : سلاطين در چنين روزهايى از خانه بيرون نمىآمدند . فرمود : در اين روزها است كه غريبان و ستم رسيده‌گان پريشان‌تر مىباشند و چون مهم ايشان ساخته شود ، دعاى بااثرى مىكنند . ايضا : در تاريخ كامل ابن اثير است كه محمّد بن عبد اللّه بلعمى گفت : از امير اسماعيل شنيدم كه فرمود : در سمرقند روزى با برادرم اسحاق نشسته بوديم كه محمّد ابن نصر فقيه وارد شد ، جهت اجلال علم او برخاستم . چون فقيه رفت ، برادرم گفت : تو اميرى ، هرگاه براى يك نفر رعيت برخيزى مهابت تو مىرود . و من در همان شب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديدم ، بازوى مرا گرفت و فرمود : يا اسماعيل ! ثابت مىماند ملك تو و فرزندان تو به جهت تجليلى كه از آن عالم كردى . پس خطاب فرمود به برادرم اسحاق كه : ملك تو و فرزندان تو رفت به سبب استخفافى كه به آن عالم كردى . « 1 »

--> ( 1 ) . « منتخب التواريخ » ص 399 .