حسين فاطمى

97

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

عند الناس إذا كنت محمودا عند اللّه تعالى ، فإن قيل : ما قولك فى شهرة الانبياء و الائمة عليه السّلام و أكابر الفقهاء و المجتهدين ؟ قيل : إن المذموم طلب الشهرة فأما وجودها من اللّه تعالى من غير تكلف من العبد و لا طلب فليس بمذموم بل لابدّ من وجود انسان يشتهر أمره فإنّ بطريقه ينصلح العالم و مثال ذلك الغرقى الّذين بينهم غريق ضعيف الأولى به أن لا يعرفه أحد منهم لئلا يتعلقوا به ؛ فيهلك و يهلكوا معه فإن كان بينهم سابح قوى مشهور بالقوة فلأولى أن لا يكون مجهولا بل ينبغى أن يعرف ليتعلّقوا به فينجوا هو و هم يتخلّصوا من الغرق بطريقه . « 1 » ترجمه : در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : از مواعظ ابن مسعود است مىگويد : بوده باشيد چشمه‌هاى علم ، چراغهاى هدايت ، پلاسهاى خانه تا اينكه مىفرمايد نزد اهل آسمانها معروف و نزد اهل زمين مخفى . فضيل مىگويد : اگر توانايى داريد كه شناخته نشويد چنان كنيد . ضرورى بر تو نيست كه مردم تعريف تو را نكنند . و نزد مردم مذموم باشى بر ضرر تو نيست ، اگر در نزد خدا ممدوح و پسنديده باشى . اگر كسى بگويد چه ميگويى در شهرت انبياء و ائمه عليه السّلام و بزرگان از فقهاء و مجتهدين ؟ جواب مىگويم : آنچه مذموم است طلب شهرت است ؛ امّا وجود شهرت از جانب خداوند تعالى بدون زحمت طلب ، مذموم نيست بلكه بشر محتاج به وجود انسانيست كه امر او مشهور شود و به وجودش عالم اصلاح گردد . و اين مثال دستهء غريق است كه در بين آنها شخصى ضعيف باشد ، سزاوار است كه خود را معرفى نكند ( يعنى دعوى قوت و شناورى نكند با عدم قدرت و سباحى ) تا مردم به او چسبيده و غرق شوند و ليكن اگر در بين آنها شناورى قوى باشد بهتر آن است كه شناخته شود تا به او بچسبند كه هم خود او نجات يابد و هم ديگر آن را از هلاكت رهايى بخشد . قضيه مالك بن دينار مررت على قصر تضرب فيه الجواري بالدفوف و يقلن ( هذا ) : ألا يا دار لا يدخلك حزن * و لا يذهب بساكنك الزمان ثم مررت عليه بعد حين و هو خراب و ثمّة عجوز ، فقالت : يا عبد اللّه ! و اللّه قد دخلها الحزن

--> ( 1 ) . همان ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 2 / 184 .