حسين فاطمى
90
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
قلب خود را از آن ساعتى كه حاكم به من مهربانى نموده فى الجملة ميلى به او پيدا كرده و آن بغضى كه بايد به او داشته باشم ندارم ديگر نبايد در اينجا ماند . پس به اين سبب از بروجرد به عتبات عاليه هجرت نموده . البته كسى كه پايهء ديانتش در صغر سنّ به اين استحكام باشد نتيجه چنان خواهد شد در بزرگى كه پر كرد صيت ( يعنى آوازهء ) كرامت و فضل و عبادت آن جناب عالم را . « 1 » شيخ جليل حسين بن سعيد اهوازى رحمه اللّه كه از اصحاب على بن موسى الرضا عليه السّلام است در « كتاب مؤمن » از حضرت صادق روايت نموده كه براى جناب موسى برادرى بود كه برادريش براى خدا بود و حضرت موسى او را تكريم مىنمود و دوست مىداشت و در نظم او معظم بود پس مردى به نزد او آمد گفت : دوست دارم براى من سخن بگوئيد نزد اين جبّار و آن جبّار ملكى از ملوك بنى اسرائيل بود . آن مؤمن گفت : قسم به خدا كه من او را نمىشناسم و هرگز از او حاجتى نطلبيدهام . گفت : بر تو ضررى نيست در اين ، شايد خداوند عزّ و جلّ حاجت مرا در دست تو روا نمايد پس دلش براى او سوخت و با او رفت نزد آن جبّار بدون آنكه موسى را از رفتنش به نزد او خبر نمايد ، چون آن جبّار او را بديد به نزديك خود خواند و تعظيم نمود او را . پس حاجت آن مرد را از او خواست آن جبّار حاجت او را بهواسطهاى خاطر ايشان برآورد ، پس جبّار كه به طاعون مبتلا شد و مرد ، پس جمع شد در جنازهء او اهل مملكتش و درهاى دكاكين را بستند و تعطيل نمودند براى مردن او بازارها را به جهت حاضر شدن در تشييع جنازهء او و از قضاى خدا آن جوان مؤمن ( برادر موسى ) در همان روز فوت كرد و عادت برادر موسى آن بود كه چون داخل منزل مىشد در خانه را به روى خود مىبست ، پس كسى به خدمتش نمىرسيد چون موسى عليه السّلام قصد او مىكرد در را به روى او باز مىكرد و او هم داخل مىشد . جناب موسى سه روز او را ترك كرد و به سر وقت او نرفت ، چون روز چهارم شد او را به خاطر آورد ، پس گفت : سه روز است كه ترك كردهام ملاقات برادر خود را و به نزد او نرفتهام ، پس آمد و در را باز كرد سپس داخل منزل شد ناگاه ديد كه آن جوان مرده است و حشرات زمين بر روى او راه مىروند و محاسن او را مىخورند . چون موسى [ اين صحنه را ] ديد عرض كرد : خدايا ! دشمن خود را مىميرانى و در جنازهء او مردم را جمع مىكنى و
--> ( 1 ) - كلمهء طيّبه ، 723 .