حسين فاطمى
70
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
براى گزاردن نماز واجب ( كه بايد در مسجد با امام جماعت بهجاى آورم ) تا بهجايى كه صبرم تمام شد . در اين حال كه سينهام گرفته بود و حوصلهام به پايان رسيده بود نعلين خود را پوشيدم و رداى خود را بر دوش افكندم و قصد زيارت و ديدار جعفر را كردم و اين هنگامى بود كه نماز عصر را بهجا آورده بودم ؛ پس چون به در خانهء حضرت رسيدم ، اذن دخول خواستم براى زيارت و ديدار حضرت . در اين حال خادمى از خانهء حضرت بيرون آمد و گفت : چه حاجت دارى ؟ ! گفتم : مىخواهم عرض سلامت خدمت « شريف » [ امام صادق عليه السّلام ] داشته باشم . خادم گفت : او در محلّ نماز خويش به نماز ايستاده است ؛ پس من مقابل در منزل حضرت نشستم و پس زمان كوتاه سپرى نشده بود كه خادم از خانه بيرون آمد و گفت : با بركت الهى داخل شو ! پس داخل خانه شدم و بر حضرت سلام كردم . حضرت سلام مرا پاسخ گفتند و فرمودند : بنشين ! خداوندت بيامرزد ! پس من نشستم و حضرت قدرى به حال تفكّر سر به زير انداختند و سپس سر خود را بلند نمودند و گفتند : كنيهات چيست ؟ ! عرض كردم : ابو عبد اللّه ( پدر بندهء خدا ) ! حضرت فرمودند : خداوند كنيهات را ثابت گرداند و تو را موفّق بدارد اى ابو عبد اللّه ! حاجتت چيست ؟ ! من در اين لحظه با خود گفتم اگر براى من از اين ديدار و سلامى كه بر حضرت كردم غير از همين دعاى حضرت هيچ چيز ديگرى نباشد ، هر آينه بسيار است . سپس حضرت سر خود را بلند نمود و گفت : چه مىخواهى ؟ ! عرض كردم : از خداوند مسألت نمودم تا دلت را بر من منعطف فرمايد و از علمت به من روزى كند و از خداوند اميد دارم كه آنچه را كه دربارهء حضرت شريف تو درخواست نمودهام به من عنايت نمايد . حضرت فرمود : اى ابا عبد اللّه ! علم به آموختن نيست . علم فقط نورى است كه در دل كسى كه خداوند تبارك و تعالى ارادهء هدايت او را نموده است واقع مىشود ؛ پس اگر علم مىخواهى ، بايد در اوّلين مرحله در نزد خودت حقيقت عبوديّت را بطلبى و بهواسطهء عمل كردن به علم ، طالب علم باشى و از خداوند بپرسى و استفهام نمايى تا خدايت تو را