حسين فاطمى

39

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

و كم يسر أتى من بعد عسر * ففرّج كربة القلب الشّجىّ و كم امر تساء به صباحا * و تاتيك المسرّة بالعشىّ اذا ضاقت بك الاحوال يوما * فثق بالواحد الفرد العلىّ « 1 » فى « مجموعة ورّام » فى اخلاق النّبى عن ابو امامه قال : خرج إلينا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله متوكّئا على عصاء فقمنا إليه فقال صلّى اللّه عليه و آله : لا تقوموا كما تقوم الأعاجم يعظّم بعضهم بعضا . فيه ايضا عن انس جاء شيخ إلى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فى حاجة فأبطؤا عن الشيخ ان يوسّعوا له فقال عليه السّلام : ليس منّا من لم يرحم صغيرنا و لم يوقّر كبيرنا . و فيه ايضا عن انس : لم يكن شخص أكرم على اللّه من رسول اللّه كنّا اذا رأينا لم نقم له لما نعلم من كراهته له . فى « سفينة البحار » عن ابى ذر رحمه اللّه قال رحمه اللّه : رأيت سلمان و بلالا يقبلان الى النّبى صلّى اللّه عليه و آله اذا انكبّ سلمان على قدم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقبّلها فزجره النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله عن ذلك ثمّ قال صلّى اللّه عليه و آله يا سلمان لا تصنع بى ما يصنع الأعاجم بملوكها أنا عبد من عبيد اللّه آكل ممّا يأكل العبيد و أقعد كما يقعد العبيد . « 2 » تنبيهات عرفانيّة در « مسلك العرفاء » مذكور است شخصى به ديدن عارفى آمد در خانهء عارف رسيد ديد عارف حرف مىزند و حال اينكه كسى پيش او نيست و چيزى نزد او نيست جز آنكه قدرى زر در نزد خود ريخته و شيشه و شمعى نهاده و دسته‌اى از نى را آتش زده با آنكه چراغ مىسوزد ؛ پس آن مرد داخل شد بعد از سلام پرسيد : جناب ! شما با كه تكلّم مىكنيد ؟ عارف فرمود : با اين اشياء كه مىبينى ! آن مرد گفت : اينها جمادند و بىشعور و قابل مخاطبه نيستند ! عارف گفت : تو غافلى چه آنكه همهء اشياء ناطقند و گويا ، امّا به زبان بىزبانى ، فرمود : از زر پرسيدم كه اين عزّت را از كجا يافته‌اى ؟ در جوابم گفت : چون در معدن بودم جميع حيوانات مرا لگد مىزدند و ذليل بودم چون ذلّت را اختيار نمودم خداوند اين عزّت را به من عطا فرمود و در نزد هر كس عزيز و محترم شدم و در نيستى كوبيدم تا هست شدم ، پس از شيشه پرسيدم : چرا هر جا شربت خوبى يا روغن محبوبى يا جوهر لطيفى هست در تو مىكنند و تو را عزّت نموده و در جاى بلند مىگذارند ؟ در

--> ( 1 ) - خزائن نراقى 300 و 301 . ( 2 ) - سفينة البحار 3 / 932 .