حسين فاطمى

16

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

خور و خواب و خشم و شهوت شَغَبست و جهل و ظلمت * حَيَوان خبر ندارد ز جهان آدميت بحقيقت آدمى باش و گر نه مرغ باشد * كه همى سخن بگويد به زبان آدميت طيران مرغ ديدى تو ز پاى بند شهوت * بدر آى تا ببينى طيران آدميت مگر آدمى نبودى كه اسير ديو ماندى * كه فرشته ره ندارد به مكان آدميت اگر اين درنده خوئى ز طبيعتت بميرد * همه عمر زنده باشى به روان آدميت « 1 » سعدى گويد : توانگرى نه به مال است پيش اهل كمال * كه مال تا لب گورست بعد از آن اعمال به چشم و گوش و زبان آدمى نباشد كس * كه هست صورت ديوار را همين تمثال نصيحت همه عالم چو باد در قفس است * به پيش مردم نادان چو آب در غربال « 2 » مرحوم حاج ميرزا حبيب اللّه خراسانى گويد : خوبى به خوش اندامى و شيرين ذَقَنى نيست * حُسن آيت روح است به نازك بدنى نيست اين حُسن قبولى است خدا داده به خوبان * از موهبت غيب كه جانى است تنى نيست « 3 » اين مُخمّس از ديگرى است علم و عمل اى دوست به مائىّ و منى نيست * هر شيشهء گلرنگ عقيق يَمَنى نيست هر كس ببرش « 4 » خرقه اويس قَرَنى نيست * خوبى به خوش‌اندامى و سيمين ذَقَنى نيست حسن آيت روحست به نازك بدنى نيست

--> ( 1 ) - كليات سعدى ، ص 563 . ( 2 ) - كليات سعدى ، ص 453 . ( 3 ) - « ديوان ميرزا حبيب اللّه خراسانى » ص 73 . ( 4 ) - كه به بر .