حسين فاطمى
112
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
هان بيا اى تير با فيروز من * پاره كن اين حلق آتشسوز من غلغله در لشكر اعدا فتاد * پس جوابش حرمله با تير داد حرمله چون تير در پيكان گذاشت * هروله كن سوى تير او شتافت با زبان حال گفت آن مهلقا * مرحبا اى پيك جانان مرحبا در كفم نبود بجز جانى دگر * شد فداى مَقدَمَت اى خوشخبر پيك جانانش چو از پيكان گذشت * يكسره آمد به حلقومش نشست تير را چون جان در آغوشش كشيد * چون نداى قُم تَعال از او شنيد سوز آهش شد بلند از سوز تير * سوخت از حلقوم تا قلب مُنير دوخت آن حلقوم را بر دوش باب * زين مصيبت سوخت قلب بو تراب گوش تا گوشش بريد و چاك شد * از نسيم وصل ، جان چالاك شد دست و پا مىزد چو مرغ بسمله * مىطپيد از زهر تير حرمله همچو مرغ سر بريده از الم * سر به دوش باب مىزد دمبدم چون نسيم وصل معشوقش رسيد * صبح امّيدش ز غيب آمد پديد در تبسّم آن شهيد راه دين * لب گزان خندان بهسوى شاه دين يعنى اى بابا كه من شادان شدم * در كَفَت قربانى جانان شدم در مدح اهلبيت رسالت عليهم السّلام هم السّفينة فاز الرّاكبون بها * و من تخلّف عنها صار فى تيه [ آنان همان كشتى هستند كه هركس به آن درآيد نجات يابد و هر كس از آن كشتى جا ماند سرگردان شود ] و آية الرّجس و التّطهير شاهدة * بصدقهم ما تلى القرآن تاليه [ آيهء تطهير گواه بر صدق و راستى آنهاست براى كسىكه تلاوتگر قرآن باشد ] الجدّ جدّهم و البيت بيتهم * و صاحب البيت أدرى بالّذى فيه [ جدّ ، جدّ آنهاست و خانه خانهء آنها و صاحبخانه داناتر است به كسانىكه در آن هستند ] آتاهم اللّه ما لم يؤته أحد * منهم و ذلك فضل اللّه يؤتيه [ خداوند به آنان چيزى ارزانى داشت كه به هيچ كس نداده است و اين فضل و عنايت خداست كه به آنان ارزانى داشته است ]