حسين فاطمى

103

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

در ذيل آيهء شريفهء اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ « 1 » گويد : شيطان در آن حال از ياد يوسف برد كه نام خداى برد جبرئيل نازل شد و دست يوسف را گرفت و به گوشه‌اى از زندان برد و پر بر زمين زد . زمين اوّل را شكافت گفت : فرونگر ببين چه مىنگرى ! فرونگريد گفت : زمين دوم مىبينيم آن نيز بشكافت گفت : فرونگر ! درنگريد زمين سوم بديد . همچنين تا هفت طبقه زمين بشكافت . گفت : فرونگر چه مىبينى ! نگاه كرد سنگ عظيمى ديد گفت : سنگى مىبينيم بزرگ ، جبرئيل پر بر آن زد بشكافت از ميان آن سنگ كرمى بيرون آمد برگ سبزى در دهان داشت . جبرئيل گفت : خدايت سلام مىرساند و مىگويد چه گمان بردى ! ؟ پنداشتى من تو را فراموش كرده‌ام در زندان و اين كرم را در هفتم طبقه زمين در ميان اين سنگ فراموش ننموده‌ام ! اكنون به عزّت من هفت سال در اينجا بمانى ، يوسف گفت : خدا از من راضى باشد ؟ گفت : آرى . گفت : اينك هفت سال است اگر هفتاد سال باشد باك ندارم . فيه أيضا : در خبر است جبرئيل آمد در زندان چون يوسف او را ديد گفت : يا اخا المنذرين مالى اراك بين الخاطئين . جبرئيل او را گفت : يا طاهر الطّاهرين يقرء عليك السّلام ربّ العالمين و يقول لك امّا استحييت منّى اذا استعنت بالآدميّين و عزّتى لالبثنّك فى السّجن سنين . [ يوسف عليه السّلام به جبرئيل گفت : اى برادر انذاردهندگان چه شده تو را ميان خطاكاران مىبينم ؟ جبرئيل گفت : اى پاك پاكان ! پروردگار عالميان بر تو سلام مىرساند و مىفرمايد هنگامى كه از آدميان يارى خواستى چرا از من شرم و حيا نكردى ؟ به عزّتم قسم كه طور قطع تو را چند سال در زندان نگاه خواهم داشت . ] فيه أيضا : كعب الاحبار گفت : جبرئيل آمد گفت : خدايت سلام مىرساند و مىگويد : تو را كه آفريد ؟ گفت : خداى . گفت : صورتت در رحم مادر كه نگاشت ؟ گفت : خداى . گفت : تو را بر پدرت كه دوست داشته و محبوب گردانيد ؟ گفت : خداى . گفت : چه كسى تو را از محنت و كربت چاه رهانيد ؟ گفت : خداى . گفت : كه تو را علم تعبير خواب آموخت ؟ گفت : خداى . گفت : چرا استعانت كردى بجز خداى ؟ ! « 2 » فيه أيضا ؛ وقتى كه برادران يوسف ، يوسف را به مالك بن زعير به ثمن بخس « 3 » فروختند به مالك گفتند كه اين غلام ما دزد است و گريزپا و با اين عيوب او را مىفروشيم . با همين

--> ( 1 ) - سورهء يوسف ( 12 ) ، آيهء 42 . ( 2 ) - تفسير روض الجنان و روح الجنان 11 / 82 - 81 . ( 3 ) - بخس يعنى ناقص و پست ( مجمع البحرين ) .