الشيخ عباس القمي

82

يازده رساله ( فارسى )

فَلَيْسَ سُواعُ بَعْدَها بِمُعَظَّمٍ * وَ لَااللّاتُ مَسْجُوداً لَها وَ مُعَفَّراً « 1 » در اين چند شعر اشاره كرد به آن فضيلتى كه به طرق متعدده روايت شده كه جناب اميرالمؤمنين عليه السلام پا بر دوش مقدّس پيامبر نهاده و بر بام كعبه رفت و بت‌ها را بر زمين افكند و در هم شكست . و شعراء اين منقبت را در شعر عربى و فارسى ايراد كرده‌اند ؛ حسان بن ثابت « 2 » يا ابونواس « 3 » گفته : قيلَ لي قُلْ في عَلِيٍّ مِدْحةً * ذِكْرُها يُخْمِدُ ناراً مُؤْصَدَةً قُلْتُ لا اقْدِمُ في مَدْحِ امْرِءٍ * حارَ ذُواللُّبِّ الى انْ عَبَدَهُ وَ النَّبِيُّ الْمُصْطَفى قالَ لَنَا * لَيْلَةَ الْمِعْراجِ لَمّا صَعَدَهُ وَضَعَ اللّهُ عَلى كِتْفي يَداً * فَاحَسَّ الْقَلْبُ انْ قَدْ بَرَدَهُ وَ عَلِيٌّ واضِعٌ اقْدامَهُ * في مَحَلٍّ وَضَعَ اللّهُ يَدَهُ « 4 » پس ابن ابى الحديد شروع كرده در قصّه حنين و شكست رسول خدا به واسطه چشم زخم ابوبكر كه تعجب كرد از كثرت لشكر آن حضرت ، و اشاره كرده به فرار او

--> ( 1 ) . ترجمه : وه چه پايه و جايگاهى كه اگر بخواهى با آن به ستاره سهى دست رسانى خواسته تو ناممكن نخواهد بود . اى پاهاى او بر چه محل مقدسى گام نهاديد ، و در چه جايگاه پر فروغى ايستاديد . ( پس از آنكه تو براى شكستن بت‌ها پا بر دوش پيامبر نهادى ) ديگر بت سواع احترام نشد و براى بت لات كسى سجده نكرد و چهره به خاك نسود ( يعنى بر شانه پيامبر ايستادى و بت‌ها را به زير افكندى و به بت‌پرستى خاتمه دادى ) . ( 2 ) ( . از شعراى زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله است . ) ( 3 ) . از شعراى اهل بيت طهارت و عصمت است متوفاى سال 200 ( 4 ) ( . ترجمه : به من گفتند كه درباره على رحمه الله ) ( مدحى بگو ، كه ياد او آتش سر پوشيده دوزخ را خاموش مىكند . گفتم جرأت مدح و ثناى جوانمردى كه خردمندان را چنان حيران ساخته كه به پرستش او پرداخته‌اند ، ندارم . ولى پيامبر برگزيده به ما فرموده است كه شب معراج وقتى به آسمان‌ها عروج كردم . خداوند دستى بر شانه من نهاد كه دلم احساس خنكى ( رحمت او را ) نمود . و على ( روز سرنگونى بت‌ها و پاكسازى كعبه ) بر جايى پاى نهاد كه خداوند دست نهاده بود . )