الشيخ عباس القمي

78

يازده رساله ( فارسى )

فصل سوم [ اشعار سلطان عثمانى در مدح اميرالمؤمنين عليه السلام ] نقل است كه يكى از سلاطين آل عثمان كه نامش سلطان مراد يا سلطان سليمان بوده وقتى توجه نمود به زيارت نجف اشرف ، چون از دور قبّه منوّره حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام پيدا شد يكى از وزرا كه در باطن شيعه مذهب بود پياده شد ، سلطان سبب پياده شدن او را پرسيد ، گفت : جهت احترام صاحب قبر كه او يكى از خلفاى راشدين است . سلطان گفت : من هم به جهت احترام او پياده مىشوم . يكى از ناصبىها « 1 » ، كه در خدمت سلطان بود گفت : اگر على عليه السلام خليفه بوده تو نيز خليفه و والى مسلمانان مىباشى ، و احترام زنده بالاتر و بيشتر است از احترام ميت ! سلطان مردد شد در عزم خويش ، گفت : تفأل مىزنيم به كتاب خداى تعالى . چون قرآن را گشودند اين آيه در اول صفحه درآمد « فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً » « 2 » . سلطان چون اين آيه را ديد كه حاصل معنايش آن است كه : « بكن نعلين خود را از پاى خود ، بدرستى كه به وادى مقدّس طوى مىباشى و قدم در وادى پاك و پاكيزه نهاده‌اى » ، فوراً پياده شد و امر كرد آن ناصبى را گردن زدند ؛ آن وقت اين

--> ( 1 ) ( . ناصبى : كسى كه با اهل بيت پيامبر و امامان عليه السلام عدوات و دشمنى داشته باشد . ) ( 2 ) ( . سوره طه آيه 12 : كفش‌هايت را درآور كه تو در سرزمين مقدس طوى هستى . )