الشيخ عباس القمي
73
يازده رساله ( فارسى )
گفت : نزديك من بيا بنشين ، اعمش چون نزديك منصور نشست منصور بوى حنوط از او شنيد ، گفت : راست بگو والّا تو را بردار خواهم كشيد ، اين بوى حنوط چيست ؟ گفت : چون پيك تو آمد و مرا طلب داشت من با خود خيال كردم كه شما مرا طلب مىكنى از من حديثى در فضيلت على عليه السلام بپرسى ، و من اگر نقل كنم مرا خواهى كشت ، لاجرم تهيّه مرگ خود ديدم ؛ وصيّت خود را نوشتم ، غسل و حنوط كردم و به خدمت آمدم ! منصور گفت : اى سليمان چند حديث در فضيلت على عليه السلام روايت مىكنى ؟ گفت گفتم : مقدار كمى . گفت : چقدر ؟ گفتم : ده هزار و زيادتر . گفت : واللّه من براى تو يك حديثى در فضايل على عليه السلام بگويم كه از عظمت آن ، احاديث خود را فراموش كنى ! آن وقت منصور شروع كرد در نقل فضيلت اميرالمؤمنين عليه السلام ، و آن حديث را شيخ صدوق و ديگران به طرق متعدده روايت كردهاند . « 1 » و هم در حديث است كه : روزى هارون الرشيد علماى بغداد را جمع كرد ، از جلمه محمد بن ادريس شافعى و محمد بن حسن شيبانى فقيه ، و ابو يوسف و واقدى « 2 » و امثال ايشان بودند و مجلس مملو بود از ايشان . هارون از شافعى پرسيد كه : يابن عمّ « 3 » ، چقدر حديث در فضايل على عليه السلام روايت
--> ( 1 ) ( . در ) مناقب خوارزمى ( ، ص 201 هم نقل شده است . ) ( 2 ) ( . اين چهار نفر از علماى بزرگ اهل تسنن هستند . ) ( 3 ) ( . شافعى از بنى عبدالمطلب است . )