الشيخ عباس القمي

254

يازده رساله ( فارسى )

و شيخ طوسى رحمه الله در تهذيب فرموده : كسى كه به نيابتِ برادر مؤمن خود ، به زيارت رود به اجرت ، چون فارغ شود از غسل زيارت ، يا از عمل زيارت - چنان‌چه در بعض نسخ است - بگويد : اللهم ما اصابنى من تعب او نصب ، او شعث او لغوب ، فاجر فلان بن فلان و به جاى فلان بن فلان اسم آن شخص و پدر او را ذكر كند [ و در آخر زيارت خود بگويد السلام عليك يا مولاى من فلان بن فلان ] « 1 » اتيتك زائرا عنه ، فاشفع له عند ربك . پس هر دعا كه خواهد از براى او بكند . « 2 » هفتم در آداب ملاقات زائرين است . شيخ شهيد رحمه الله در دروس فرموده : مستحّب مؤكّد است زيارت اخوان فى اللَّه . پس همين كه به زيارت او رود ، نازل شود بر حكم او و خدمت نفرمايد بر او « 3 » و به تكلّف وا ندارد او را و مستحّب است از براى او كه استقبال كند برادرش را كه از زيارت آمده و مصافحه و معانقه كنند و ببوسند هر يك پيشيانى يكديگر را و اگر دست زائر را بوسه دهد ، جايز است و به‌خصوص دست علما و ذرّيهء رسول خدا صلى الله عليه و آله به

--> ( 1 ) ( . متن داخل قلاب را با استفاده از متن روايت ) تهذيب الأحكام ( آورديم تا عبارت كامل باشد . ) ( 2 ) ( . ) تهذيب الأحكام ( ، ج 6 ، ص 105 ، باب 51 . ) ( 3 ) ( . اين جمله كه محدث قمى رحمه الله آورده است ( خدمت بفرمايد بر او ) ترجمهء عبارت ( لا يحتشمه ) است كه درعبارات علما و از جمله شهيد اول در ) الدروس الشرعيّه ( آمده است . اصل اين عبارت از حديث حضرت صادق عليه السلام گرفته شده كه فرمود : الوضوء قبل الطعام يبداء صاحب البيت لئلّا يحتشم أحد . . . احتشم يحتشم از باب افتعال به معنى استحياء است و وقتى گفته مىشود احتشم منه ، يعنى حيا كرد از او . پس در روايت فوق ، يعنى صاحب خانه ابتدا دست خود را براى غذا خوردن بشورد تا ديگران حيا نكنند و خجالت نكشند . به همين منوال علما در آداب زيارت براى مؤمن فرموده‌اند . من زار اخاه فلينزل على حكمه ولا يحتشمه ولا يكلفه . . . كه ظاهراً بايد اين گونه معنى كرد كه وقتى به ديدار برادر دينى خود رفتى هر چه او براى پذيرايى تو گفت عمل كن و خجالت نكش و كم رويى نكن و او را به زحمت هم وادار نكن . با اين توضيح عرض مىشود ، وجه اين‌كه محدث قمى « لا يحتشمه » را معنى كرده‌اند به اين‌كه « خدمت نفرمايد بر او » دانسته نشد . ر . ك : ) الكافى ( ، ج 6 ، ص 290 ؛ ) الكافى فى الفقه ( ، ص 224 ؛ ) السرائر ( ، ج 1 ، ص 658 ؛ ) الدروس الشرعيّه ( ، ج 2 ، ص 18 . )