الشيخ عباس القمي

173

يازده رساله ( فارسى )

ريزه با آن ابر بالا مىروند و بازهاى سلاطين آنها را شكار مىكنند و پادشاهان آن‌ها را در كف مىگيرند ، و سلاله نبوّت را با آنها امتحان مىنمايند . مأمون گفت : حقّا كه توئى فرزند امام رضا عليه السلام و از اين خانواده اين عجايب و اسرار بعيد نباشد . پس آن حضرت را طلبيد و اعزاز و اكرام بسيار نمود ، و اراده كرد كه ام‌ّالفضل دختر خود را به آن تزويج نمايد ، بنى عبّاس به فغان آمدند و به اين مطلب رضا ندادند ، مأمون راى ايشان را نپسنديد . گفتند : اين كودكى است خردسال و هنوز اكتساب علم و كمال ننموده است ، اگر صبر كنى كه او كامل شود و بعد از آن ام‌ّالفضل را به او تزويج نمائى انسب خواهد بود . مأمون گفت : علم ايشان لدنّى است و موقوف به كسب و تحصيل نيست ، و اگر خواهيد علماى زمان را جمع نمائيد و او را امتحان نمائيد ؛ ايشان مجلسى عظيم فراهم كردند و يحيى بن اكثم « 1 » قاضى بغداد را كه اعلم علماى ايشان بود با ساير علما و اشراف جمع نمودند ، پس مأمون امر كرد كه صدر مجلس را براى آن حضرت مهيّا كردند و دو متكّا براى او نهادند ، پس حضرت تشريف آورد و در صدر مجلس نشست و يحيى مقابل آن جناب نشست ، و مأمون نيز در پهلوى آن حضرت نشست . پس يحيى رو كرد به مأمون و گفت : اذن مىدهيد كه از ابو جعفر مسأله بپرسم ؟ مأمن گفت : از خود او اذن بگير . يحيى اذن طلبيد ، حضرت او را اذن سؤال داد ؛ يحيى پرسيد : چه مىفرمائيد در حقّ كسى كه محرم بود و قتل صيد كرد ؟ حضرت فرمود : اين مسأله شقوق بسيار دارد ؛ در حلّ بود يا در حرم ؟ عالم بود يا جاهل ؟ عمداً كشت يا خطاءً ؟ آزاد بود يا بنده ؟ صغير بود يا كبير ؟ اين ابتداء صيد او

--> ( 1 ) ( . يحيى بن اكثم قاضى القضاة دربار مأمون عباسى و فردى رذل و كثيف و فاسق بود ، به ) مروج الذهب ( مسعودى و ) تاريخ ابن خلكان ( و ساير تواريخى كه شرح حكومت مأمون و زندگى يحيى بن اكثم را نوشته‌اند رجوع كنيد . )