الشيخ عباس القمي
157
يازده رساله ( فارسى )
نگذاشت غارت كنند . و نيز اين مطلب پر ظاهر است از آنچه در جنگ صفين با معاويه كرد كه اوّل لشكر معاويه سر آب را گرفته ملازمان آن حضرت را از آب منع كردند بعد از آن ، آن جناب عليه السلام آب را از تصرف ايشان گرفت و ايشان را به صحراى بىآبى راند ، اصحاب آن حضرت گفتند تو هم آب را از ايشان منع فرما تا از تشنگى هلاك شوند و حاجت به جنگ و جدال نباشد . فرمود : نه واللّه آنچه ايشان كردند من نمىكنم و شمشير تيز مغنى است مرا از اين كار ؛ و فرمان كرد تا طرفى از آب گشودند تا لشكر معاويه نيز آب بردارند . بيست و نهم : آنكه آن حضرت رأى و تدبير و سياستش و خشونتش در دين خدا از همه كس بيشتر بود ، و خود آن حضرت فرموده « لَولَا التُّقى لَكُنْتُ ادْهَى الْعَرَبِ » . « 1 » و خشونت آن حضرت در مقام دين به نحوى بود كه مراعات اولاد و اقرباء خود نمىكرد چنانچه معلوم است از رفتار با عقيل ، و با ابن عباس ، بلكه با اولاد خويش ، ملاحظه كن حديث عسل را ، « 2 » و عاريه گرفتن امّكلثوم گلوبند را . « 3 » و در وقت عطا ما بين امّ هانى خواهر خود و كنيز عجميّه او فرق نگذاشت و هر كدام را بيست درهم داد ، و عقيل را با سودان در قسمت فرق نگذاشت . قالَ عَقيلٌ : لَتَجْعَلُني وَ اسْوَداً مِنْ سُودانِ الْمَدينَةِ واحِداً ؟ ! فَقال عليه السلام : وَ ما فَضْلُكَ عَلَيْهِ الّا بِسابِقَةٍ اوْ تَقْوى . « 4 » وَ رُوِىَ انَّهُ قالَ عَبْدُاللّه بْنُ جَعْفَرٍ لَعَلِيٍّ عليه السلام : يا اميرَالمُؤمِنينَ عليه السلام لَوْ امَرْتَني بِمَعُونَةٍ اوْ
--> ( 1 ) ( . اگر به ملاحظه تقوى نبود من از همه عرب زيركتر و سياستمدارتر بودم . ) ( 2 ) ( . ) مناقب ( ابن شهر آشوب ، ج 2 ، ص 107 . ) ( 3 ) . مناقب ( ابن شهر آشوب ، ج 2 ، ص 108 . ) ( 4 ) ( . ترجمه : عقيل گفت - مرا با يكى از سياهان مدينه يكسان قرار مىدهى ؟ فرمود : تو چه برترى بر او دارى ؟ مگر آنكه در اسلام بر او سبقت جسته يا در تقوى بر او برترى داشته باشى . )