الشيخ عباس القمي
109
يازده رساله ( فارسى )
فرمود كه : آن را بگذار به همين صفت كه هست كه عمر از اين شتابندهتر است . بعد از آن ، پدر آن پسر آمد و عرض كرد : يا اميرالمؤمنين ، پسرم تو را نشناخته ، اينك دو درهم از شما زياد گرفته ! حضرت فرمود كه : نمىگيرم ، و من او را گول نزدهام و او مرا گول نزده است ، و به رضاى يكديگر معامله كردهايم . « 1 » و از سويد بن غفله مروى است كه : وقتى به خدمت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام آمدم ، ديدم كاسهاى از دوغ بسيار ترش در پيش آن جناب است ، و قرصى از نان جو خشك كه پوست و نخاله جو بر روى آن پيدا بود بر دست داشت و به زحمت تمام آن را مىشكست و اگر به دست شكسته نمىشد به قوت زانوى خود آن را مىشكست و در كاسه مىريخت و با آن دوغ مىخورد . پس مرا تكليف خوردن كرد گفتم : روزه دارم . فرمود كه : از رسول خداى صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود كسى را كه روزه او مانع شود او را از طعامى كه ميل به آن داشته باشد بر خدا حق است كه او را طعام دهد از طعام بهشت و شراب دهد او را از شراب بهشت . سويد گويد كه : فضّه كنيز آن حضرت نزد آن جناب ايستاده بود ، با وى گفتم : واى بر تو اى فضه ، آيا نمىترسى از خدا در امر اين پيرمرد كه آرد نان آن را غربال نمىكنيد و نخاله آن را نمىگيريد ؟ ! فضّه گفت كه : خود آقا مرا امر كرده كه نخاله آن را نگيرم . حضرت از من پرسيد كه به فضّه چه گفتى ؟ من آنچه گفته بودم عرض كردم ، فرمود : پدرم و مادرم فداى رسول خدا باد كه هرگز سبوس نان او را نگرفتند ، و سه روز از
--> ( 1 ) ( . ) بحارالانوار ( ، ج 40 ، ص 324 به نقل از ) مناقب ( ابن شهر آشوب . )