حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )

61

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )

ارسطو گفت : اگر چيزهاى اندك از چيزهاى بسيار است ، و اين چيز اندك از نوع آن بسيار است و يا از جنس آنكه همه در تحت آن كلّى و افراد يك نوع و يا يك جنس هستند و پرروشن است كه چيزها با اصل خود و همنوع و همجنس خود ماننده‌اند ، « 1 » پس اندك آن چيز كه مىبينى از نوع بسيار آن است كه نمىبينى و بسيار آنچه نمىبينى ، از آن نوع دور نيست كه بدان ماند كه بينى و اگر اين سخن درست است و البته درست است كه اگر حكمى بر چيزهاى اندك بار شود كه از يك نوع و يك مهيّت هستند ، از آن جهتى كه يك مهيّت هستند نه از جهت خصوصيات عارضه البته آن حكم بر تمام افراد آن نوع بار خواهد شد . پس خوب و زشتكاريها كه هنوز بر تو نگذشته است ، هم در آن حكم گير كه بر تو گذشته است « 2 » درصورتىكه همه از يك نوع و مهيّت باشند و تفاوتى نداشته باشند مگر در عوارض مشخّصه كه مدخليّتى در حسن و قبح عمل نداشته باشد و تشخيص موجبات حسن و قبح با آنكه اكثر علما آن را به وجوه و اعتبارات مىدانند به غايت مشكل است ، مثلا زدن و كشتن مردم و چاپيدن اموال آنها را و تصرّف در اموال بدون رضاى صاحبش نمىتوان گفت مطلقا خوب است و يا آنكه مطلقا بد است چون گاهى كه عنوان ظلم بر او صادق باشد ، بد است و اگر عنوان احقاق حق و احسان صادق شود ، خوب خواهد بود .

--> - معناى جامعى با آن موافقت دارد مثل اينكه بدانيم كرهء مرّيخ مانند كرهء زمين داراى آب و هوا است ، حكم كنيم كه مرّيخ نيز مانند زمين داراى موجودات زنده است . تمثيل را در فقه ، گروهى مورد استفاده قرار داده‌اند كه از آن تعبير به قياس فقهى مىكنند و از جمله منابع فقهى بعضى فرق اهل سنّت است ، مثلا : آب پاك‌كنندهء نجاست است و مىدانيم كه مايع و سيّال است ، حالا كسى بگويد : سركه هم مانند آب ، مايع و سيّال است ، پس پاك‌كنندهء نجاست است ، قياس فقهى و يا تمثيل منطقى به كار برده است كه از نظر خود منطقيّون نيز تمثيل اعتبار زيادى ندارد ، زيرا كه چه‌بسا دو چيزى از جهتى مشابه و مشترك باشند ولى از جهات مختلف ديگر متفاوت بوده باشند ، لذا قياس را شيعه در فقه جايز نمىداند و از معصوم نقل كرده‌اند كه : « ليس من مذهبنا قياس » و « اول من قاس ابليس » كه منظور قياس فقهى يعنى همان تمثيل منطقى است . ( 1 و 2 ) - در نسخهء آقاى مينوى عبارات چنين است : « و اجزاء چيزها به اصل خود ماننده‌اند » و « زشت‌كارها . . . نگذشتست . . . حكم كن كه خوب كارها و زشت كارها كه بر تو گذشت » .