حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )
57
وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )
داشت و اسباب صلاح او را بايد فراهم نمود . ليناس گفت : پس چه آمد از اين ؟ ارسطو گفت : پس در خردت نيفزايد الّا آنچه از بىخرديت بكاهد ، پس دوست دار هرآنچه خردت را به صلاح آرد ، اگرچه بىخرديت را تباه كند كه فضل او با تو در تباه كردن بىخردى كم از فضل او نيست با تو در صلاح با تو ، « 1 » بديهى است كه هر دو ضدّ متناقضى كه در موردى رو به هستى و افزونى گذارد ، ديگرى رو به نيستى و نقصان گذارد و حال خرد و بىخردى و دانايى و نادانى چنين است ، پس هرچه در خرد بيفزايد و از بىخردى بكاهد ، آن خوبكارى است . ليناس گفت : جدا كردى ميان روان و هوا به بيان بينش و نور كه كردى و مرا بنمودى مخالفت كارهاى ايشان را به مخالفت بنياد ايشان ، و پس از تو پرسيدم تا كارهاى هر دو « 2 » و روشن كنى ، به نشانى كه جدا كند كار هر يك از آن ديگر ، و تو مرا آگاه كردى كه خوبكارى ، كار نفس ( روان ) است و بدكارى ، كار هوا و من پرسيدمت فرق ميان كار خوب و كار زشت ، تو گفتى هرآنچه در خرد بيفزايد كار خوب است اگرچه نادانى از او بكاهد و هرچه خرد را بكاهد ، كار بد است اگرچه در بىخردى فزايد و هيچيك از خرد و جهل ، نكاهد الّا از مخالف خود و نيفزايد الّا از همسان خود ، لكن من هنوز ناگزيرم از بيان آنكه چيست كه خرد را بيفزايد ، و چيست كه بكاهدش ؟ ارسطو گفت : هرآنچه بينش تو را در كارها روشنى فزايد خردت را بيفزايد و هرآنچه كارها را بر تو بپوشاند و زشت و زيبا و خير و شرّ آنها را درنيابى ، خردت را بكاهد . ليناس گفت : آن چيست كه روشنى دهد در كارها ؟ و آن چيست كه پوشش آرد ؟ ارسطو گفت : راستگويى و آنچه بدان ماند از روشنىها است ، و شك و آنچه بدان ماند از پوششها است . ليناس گفت : روشنى راستگويى مىدانم ، چو دروغ تاريكى و شر است و كليد همهء
--> ( 1 ) - در نسخهء آقاى مينوى عبارت « صلاح خرد » آمده است . ( 2 ) - در نسخهء آقاى مينوى عبارت ( هر دو به من روشنى كنى » است .