حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )
5
وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )
پيشگفتار مصحّح سخنى دربارهء ارسطو ارسطو يا ارسطاطاليس در سال 374 پيش از ميلاد در شهر استاگيرا ( حدود 300 كيلومترى آتن ) به دنيا آمد ، پدرش شغل طبابت داشت ، به روايتى ارسطو در 18 سالگى به آتن رفت و 20 سال شاگردى افلاطون را نمود و به دليل نبوغى كه داشت ، استاد او را عقل مجسّم آكادمى ناميد و منزل او را قرائتخانه . ارسطو بعدها به درخواست فليپ ، پادشاه مقدونيه ، تربيت فرزندش اسكندر را برعهده گرفت . پلوتارك مىگويد : اسكندر بهقدرى ارسطو را دوست داشت كه گويى پدر واقعى اوست . ارسطو در علوم و فنون مختلف زمان خود سرآمد بود و مورّخان فلسفه ، او را بنيانگزار منطق و همچنين رئيس فلاسفهء مشّاء دانستهاند ، از نظر ارسطو انسان كامل آن نيست كه به علم ما بعد الطّبيعه اشتغال ورزد ، شايد منظور اين باشد كه علم تنها باعث كمال نمىشود بلكه تقرّب عملى نيز لازم است ، چنانكه از محتواى اين رساله نيز برمىآيد ارسطو ، داراى مقامى از عرفان و اهل تهذيب نفس و سير و سلوك و رياضت بوده است ، در صفحهء 94 همين كتاب آمده است : « تعريف ارسطو را خدمت پيامبر كردند ، فرمود : لو كان فى زمانى لآمن بى ، اگر حالا مىبود ، به من ايمان مىآورد » . ميبدى در مقدّمهء شرحى كه بر ديوان منسوب به على عليه السّلام دارد ، مىنويسد : ارسطو در اثولوجيا گفته است : « خلوت گزيدم و رياضت كشيدم و خلع بدن نموده ، از ملابس طبيعت مجرّد شدم و در خود حسنى غريب و نورى عجيب مىديدم و خود را جزئى از اجزاى عالم روحانى مىيافتم و صاحب تأثير بودم ، پس ترقّى كردم ، به حضرت ربوبيّه و نورى مشاهده مىكردم كه نه زبان وصف آن تواند كرد و نه گوش نعت آن تواند شنيد ، ناگاه ذكر ، ميان من و آن نور حجاب شد و من متعجّب بماندم كه چگونه از آن عالم تنزّل كردم . شيخ مقتول ( شيخ