حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )
30
وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )
مىخواهندش و دوستش دارند چون تن حجاب لذايذ اخروى است و آدمى تا با اين تن عنصرى مادّى است ، خواهشهاى هزار كه مطابق قوانين و دستورات خدايى باشد ، باز موجب ضعف نور بصيرت است و نتواند به آن لذايذ برسد و ادراك كند پس روان تا اين حجاب را از خود نيندازد و چون مار تا از اين جلد كهنهء كثيف بيرون نشود ، بدان چيز كه دوست دارد نرسد ، پس مرگ كه عبارت است از افتادن اين حجاب و اين جلد كهنهء كثيف مار ، چون مقدّمهء وصال دوستان است اگر كسى تمنّاى مرگ كند ، براى آن است كه سبب وصال است نه آنكه او خود محجوب باشد بلكه دوستى مرگ بالعرض و مجاز است و عرب گويد : « ألمجاز قنطرة الحقيقة » « 1 » تا از اين پل نگذرند ، به حقيقت نرسند . همچنان است دوستى دنيا و تحصيل ماليّهء دنيا كه آن از جهت آنكه مقدّمهء تحصيل آخرت است بسيار نيكو ، بلكه واجب است و در حقيقت تحصيل آخرت است ، على عليه السّلام فرمود : « من بصر بها بصرته و من أبصر اليها أعمته » « 2 » نظر كردن به دنيا من باب المقدّمه و از روى عبرت و قنطره بودن بلكه دنيا را براى دنيا خواستن و به خود او مستقلا نظر داشتن آدمى را كور كند و گمراه سازد و از چنين دنيايى بايد پرهيز داشت نه از طور اوّل چنانكه فرموده است : « الدنيا نعم العون على الآخرة » « 3 » و ارسطو هم كه اينهمه اصرار دارد بر ترك لذّات تن و تفسير مىنمايد لذّات تن را به زن و فرزند و چهارپا و خورش و پوشش و ديگر چيزها ، چون لذّت نام گذارده ، مرادش از آن همان دنيايى كه آدمى را كور و نابينا كند ، است چون دارايى اينها از آن جهتى كه ياورى مىكند ، بر آخرت لذّتى ندارد بجز زحمت و تلخى صبر بر ناگواريهاى نازله و چون آن فاضل گمنام مرگ را تشبيه به پل كرد كه از آن پل اگر بگذرى به دوستان برسى ، نه آنكه خود مرگ دوست باشد .
--> ( 1 ) - مجاز ( استعمال لفظ در غير ما وضع له ) پلى است براى وصول به حقيقت ( حقيقت عبارت است از استعمال لفظ در ما وضع له ) . ( 2 ) - بحار الانوار ، ج 75 / 23 ، حديث 88 : كسى كه با چشم بصيرت به دنيا بنگرد ، بينايش كند ولى كسى كه چشم ( طمع ) به دنيا بدوزد ، او را كور سازد . ( 3 ) - دنيا كمك و پشتيبان خوبى است براى آخرت .