حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )
27
وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )
آموزانندهء بسزا ! قريطون گفت : اكنون اين بيان خوب ارسطو را كه شنيدم به من نمود بينش دانش من كه هيچكس نيست كه نه مرگ او را زيانكار است الّا فيلسوف را ، يعنى : از سخن آخر ارسطو كه دوستى دنيا بيخ و اصل لذّتها و زشتكاريها و ملكات رذيله است ، بصيرت خرد من روشن شد و از حال كورى برآمدم و حال كشف بر من پيدا شد و مىبينم كه كسى نيست كه مرگ بر او زيان نداشته باشد و وحشت از او نداشته باشد مگر فيلسوف را كه حكمت نظرى و اخلاقى و عملى را دارا باشد و حكيم شده باشد كه اين نام بر او بهموقع و بهطور حقيقت افتاده باشد ، هركه بدان مقام فيلسوفى چنان رسيد و تمام كرد ، به يافتن نور بصيرت و از نقص كورى بيرون آمد ، گو مرگ را بخواه و بجوى و هركه از آن مقام دانايى چنين بازماند ، گو از مرگ بگريز ، هرچه دور تر و بپرهيز هرچه سختتر چو او ترسناك و از مرگ گريزان خواهد بود كه به پاى بماند مرگ را و مرگ همچو غل و زنجير پاىبند او باشد و از غم مرگ آسايش ندهد ، مگر حكمت و دانشى كه بينش پيدا كرده باشد و هرچه بينش او روشنتر خوشى او به مرگ بيشتر شود ، چنانكه حكيم اسلام فرمود : « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » « 1 » و « انا آنس بالموت من الطفل بثدى امه » « 2 » . از كلام اين دو نفر معلوم مىشود كه بينش دانش شيماس ، هنوز چنان روشن نشده است ، از سخن ارسطو كه براى قريطون حاصل شده است بلكه شيماس همچون كوران هنوز به عصاى برهان بايد به سيرت ارسطو رفتار نمايد مگر بعدها تمامتر و روشن گردد و لكن قريطون را نور بصيرت حاصل گشت . رينون گفت : سخن ارسطو كه صريح بود بر اينكه پرهيزگارى بس ترك لذّات اين جهانى نيست ، بلكه علاوه بايد بقا در دنيا را نيز نخواهد ، هيچ راه نداد ما را كه با لذّتى
--> ( 1 ) - تذكرة الخواص ، سبط بن جوزى ، ص 34 ، به نقل از سعيد بن مسيّب از على عليه السّلام مىفرمايد : اگر پردههاى ماديّت و حجب به يكسو رود ، چيزى بر يقين من افزون نگردد . ( 2 ) - بحار الانوار ، ج 28 / 223 ، حديث 20 و ج 71 / 57 ، حديث 16 ، عبارت حديث چنين است : « و الله لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثديى امه » به خدا سوگند كه پسر ابى طالب به مرگ علاقمندتر است از طفل شيرخوار به پستان مادرش .