حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )
16
وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )
خلاصى يافتن . شاگردان گفتند : جز اينش ندانيم . [ خرمى به دانش ] ارسطو گفت : بدانچه از دانش و حكمت يافتهايد هيچ خرّميد يا نه ؟ و بدانچه از شما درگذشت و به چنگ شما نيامده است ، از علم و عمل اندوهگينيد يا نه ؟ گفتند : بلى به آنچه يافتيم از دانش خوشحال و خرّم و به آنچه را كه نمىدانيم و مجهول مانده است ، غمگين هستيم چون نقص روح و موت او را در نادانى مىدانيم . ارسطو گفت : به كداميك از تن و روح دانش اندوزيد ؟ به تن اندوزيد كه محال است چون علم و دانش نور است و روشنى ، و تن كه از اجسام و مادى است و مايهء كرى و كورى و سستى و ناسودمندى است ، هنگام جدا ماندن روح از وى ، هرگز نور در ظلمت و روشنى در تاريكى نباشد و يا اينكه دانش را به روح اندوزيد كه جاويد مردم بدان شنوا و بينا « 1 » و گويا بود تا با او است ؟ يعنى دانشها به روح اندوخته شود چو روح از سنخ دانش است و از اين جهت تا مردم روح دارند ، بينايى و دانايى و شنوايى و غير اينها از روشنىها را دارند . گفتند : بلى به زندگانى روح و سبكى او دانش يافته شود و به گرانى و درستى تن بازمانند ، از دانش و هرچه تن را از خوراك و پوشاك پرورش كنند و گران و چاق گردد ، روح ضعيف و بىدانش شود ، چه بخارات متصاعدهء غليظ روح را كدر سازد و زنگار غليظ بر او بيفتد ، دانش و بينش او كم شود ، بر خلاف آنكه اگر تن به رياضت و مجاهدت و پرهيز از خوراك لذيذ لاغر و سبك گردد ، البته روز به روز بر دانش او بيفزايد و روح بزرگ شود و سعه پيدا كند ، مثل تن و روح مثل دو هوو است كه به هركدام توجّه شود ، ديگرى رنجور گردد و مثل مشرق و مغرب است كه به هركدام نزديك شوى ، از ديگرى دور گردى ، چون روح از امور اخروى و تن دنيوى است و او مجرّد و اين مادى است و دنيا و آخرت باهم جمع نشوند ، با هركدام شدى ، ديگرى را بگذاشتى . على عليه السّلام فرمود : « هما ضرتان لا يجتمعان و لكل منهما بنون فكونوا من أبناء الآخرة و لا تكونوا من ابناء الدنيا فان غدا يلحق كل
--> ( 1 ) - در نسخهء آقاى مينوى كلمهء ( دانا ) نيز آمده است .