حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )
14
وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )
قاضى الحاجات « 1 » ارسطو هم به بوى سيبى قناعت نموده كه نيروى سخن گفتن بيابد براى تعليم شاگردان خود و پس از اين دلسوزيهاى شاگردان و جواب دادن ارسطو بر اينكه من ترك دوا كردهام و در اين دم آخر مىخواهم در سخن گفتن حقّ شما بگذارم ، در مقام جواب از سؤال شيماس برآمد كه تو را اگر اين استوارى است سزد كه ما را بنمايى ؟ [ فضل حكمت ] ارسطو گفت : اكنون بياريد و مرا آگاهى دهيد كه شما را يقين است فضل حكمت يا نه ؟ مىخواهد به اصول موضوعه آنها را به اقرار آورد و به مقدّمات بديهيّه آنها را ملتفت سازد تا از آن معلومات پى به مجهول برند چنانكه مرسوم و دستور منطق صحيح است « 2 » شاگردان پاسخ دادند كه گرامى داشتن حكمت از ما ، كه براى رسيدن به آن اينهمه زحمت و مجاهدت نمودهايم و از لذايذ دنيا خود را بىبهره كردهايم ، شب و روز در جستن آن تلاش داريم ، نبوده است الّا كه فضيلت وى دانستيم ، « 3 » چون نفس مجبول « 4 » ، به حسب كمال و تا منفعت و كمالى در حكمت نمىدانستيم پروانهوار به دور اين شمع نمىگشتيم بلكه حكمت فضيلت دارد بر ديگر چيزها چون مقصود از او حكمت نظرى و اخلاقى و عملى است ، همانطورىكه خداوند حكيم است ، بنده هم بايد حكيم باشد « تخلقوا بأخلاق الله الا التعزز و التكبر » « 5 » و چون اقرار به فضل حكمت نمودند بلكه انحصار دادند فضل و
--> ( 1 ) - منتهى الآمال ، ج 1 / 463 ( 2 ) - در منطق صورى ، بخش صناعات خمس آمده است كه بهترين نوع استدلال ، برهان است و برهان قياسى است كه مقدّمات آن از محسوسات ، مجرّبات ، متواترات ، بديهيّات ( اوليّات ) ، قياسات مقرون به حدّ وسط و . . . فراهم مىآيد و خود بر دو قسم لمّى و انّى تقسيم مىشود كه حكيم متأله حاج ملّا هادى سبزوارى مىفرمايد : برهاننا بالإن و اللم قسم * علم من العلة بالمعلول لم و عكسه إن و لم أسبق * و هو باعطاء اليقين اوثق چون برهان لم علاوه بر تصديق ذهنى - كه برهان انّى موجب آن است - در خارج از ذهن نيز حدّ اكبر را براى حدّ اصغر اثبات مىكند ، باعث قطع جازم است ازاينرو ارسطو از يقين آنان مىپرسد و مىخواهد ببيند آيا براى شاگردان فضيلت حكمت به برهان ثابت شده است يا نه ؟ . ( 3 ) - در نسخهء آقاى مينوى : دانستيم بر ديگر چيزها . ( 4 ) - مجبول : سرشتهشده ، بهطور طبيعى . ( 5 ) - به اخلاق خدايى آراسته شويد ، جز تعزّز و تكبّر ( كه كبريايى زيبندهء خدا و خاصّ او است ) .